تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
أنصار در او شركت نكردند بلكه مخالفت هم كردند به كلى عاطل و باطل و از درجه اعتبار عند العقلاء ساقط است . چون اجماع عرض كردم آن را گويند كه أحدى از آن تخلف ننمايد و در اين اجماع ساختگى شما باقرار علماء و مورخين خودتان عموما و بتصديق خودتان جماعت عقلاء و علماء عموما شركت در رأى دادن ننمودند . چنانچه امام فخر رازى در نهايت الاصول صريحا گويد در خلافت أبى بكر و عمر ابدا اجماع واقع نشد تا بعد از كشته شدن سعد بن عباده آنگاه اجماع منعقد شد . نميدانم چگونه شما چنين اجماع معدومى را دليل بر حقّانيّت گرفتيد پس جواب دليل اولتان با همين مختصر بيان باقتضاى وقت مجلس داده شده .

رد بر قول باينكه چون أبو بكر سنا اكبر بود بخلافت بر قرار شد

و امّا دليل دوم شما كه فرموديد چون أبى بكر أسن از أمير المؤمنين عليه السّلام بود لذا حق تقدم براى او بود در امر خلافت بسيار مردود از دليل اوّل پوچ‌تر و مضحك‌تر و بىمعنىتر است . براى آنكه اگر سن شرط در خلافت بود اكبر از أبو بكر و عمر بسيار بودند و محققا أبو قحافه پدر أبو بكر اكبر از پسرش بود و در آن زمان حيات داشت چرا او را خليفه قرار ندادند . حافظ - كبر سن أبى بكر توأم با لياقت بود چون شيخى جهان‌ديده و محبوب رسول اللّه وقتى در قومى باشد جوان نارسى را زمام دار نمىنمايند .

با بودن شيوخ از صحابه پيغمبر على جوان را اختيار ميفرمود

داعى - اگر امر چنين باشد كه شما ميگوئيد كه با وجود پيرمرد آزموده جوانى را به كار آن هم كار خدا داده نبايد گماشت اين اعتراض اول برسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميرود كه در غزوه تبوك وقتى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عازم حركت شد منافقين محرمانه قرار دادى كردند كه در غياب آن حضرت در مدينه انقلابى برپا كنند فلذا براى اداره امر مدينه مرد كاردانى لازم بود كه بجاى آن حضرت در مدينه بماند و با