زيرا كه دلائل آن حضرت از روى كتب معتبرهاى كه در دست آنها بود بر اثبات حقانيّت خود و اينكه حضرت عيسى خبر آمدن آن حضرت را با علايم و آثار داده و نصارى روى اخبار حضرت روح اللّه انتظار چنين ظهورى را دارند كه سوار بر شتر از كوههاى فاران ( در مكّه ) ظاهر و ما بين عير و احد ( كه در مدينه است ) مهاجرت مينمايد باندازهاى قوى بود كه جوابى نداشتند جز آنكه تسليم گردند .
ولى حبّ جاه و مسند و مقام نگذارد كه تسليم گردند . چون از اسلام و تسليم سر پيچيدند رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حسب الامر پروردگار به آنها پيش نهاد مباهله نمود تا صادق از كاذب جدا گردد نصارى قبول كردند اين امر موكول بروز بعد شد .
آماده شدن نصارى براى مباهله
فردا كه روز وعدهگاه بود تمام جمعيت نصارى باتّفاق زياده از هفتاد نفر از علماى خود در بيرون دروازهء مدينه دامنهء كوه يك طرف ايستاده و منتظر بودند كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لا بد با طمطراق و تشكيلات بسيار عالى با جمعيت فراوان براى مرعوب كردن آنها تشريف فرما شود .
ناگاه در قلعه مدينه بازشد و خاتم الانبياء بيرون آمد در حالتى كه جوانى در طرف راست و زن محجوبهء مجلّلهاى در طرف چپ و دو بچه در مقابل روى آن حضرت آمدند تا در زير درختى مقابل نصارى قرار گرفتند ( و ديگر احدى با آنها بيرون نيامد ) اسقف نصرانى اعلم علماى آنها سؤال كرد از مترجمين اينها كيستند كه با محمّد بيرون آمدند گفتند آن جوان داماد و پسر عمّش على بن أبي طالب و آن زن دخترش فاطمه و آن دو پسر بچه نوه و دخترزادگان او حسن و حسيناند .
اسقف بعلماى نصرانى گفت ببينيد محمّد چگونه مطمئن است كه خويشان نزديك و فرزندان و خاصّان و عزيزترين عزيزان خود را بمباهله آورده و در معرض بلا قرار داده و اللّه اگر او را ترديدى يا خوفى در اين باب بودى هرگز ايشان را اختيار نكردى و حتما از مباهله احتراز نمودى و يا لااقل عزيزان خود را از اين حادثه بر كنار گذاردى ابدا مصلحت نيست كه با او مباهله كنيم اگر جهة خوف از قيصر روم نبود