ترسم اى فصّاد چون فصدم كنى * نيش را ناگاه بر ليلى زنى
من كيم ليلى و ليلى كيست من * ما يكى روحيم اندر دو بدن
روحه روحى و روحى روحه * من يرى الروحين عاشا فى البدن
« 1 » و اگر كتب ارباب ادب را مطالعه كنيد من حيث المبالغة از اين قبيل تعبيرات مجازا بسيار خواهيد ديد چنانچه شاعر شيرين بيان و اديب لبيب سروده .
انا من اهوى و من اهوى انا * نحن روحان حللنا بدنا
فاذا ابصرتنى ابصرته * و اذا ابصرته كان انا
« 2 »
اتحاد نفسانى پيغمبر و على
بيشتر از اين وقت آقايان را در مقدمه نگيرم اينك اخذ نتيجه ميكنم باينكه اگر عرض كردم امير المؤمنين عليه السّلام اتحاد نفسانى با رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دارد توجه شما باتحاد حقيقى نرود چه آنكه احدى دعوى اتحاد حقيقى ننموده و اگر كسى قائل بچنين اتحاد شود قطعا عاطل و باطل و از درجهء اعتبار ساقط است .
پس اين اتحاد از حيث مجاز است نه حقيقت و مراد از آن تساوى روح و كمالات است نه جسم و مسلّما على امير المؤمنين عليه السّلام در جميع فضائل و كمالات و صفات با رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مساوى بوده است الّا ما خرج بالنّص و الدّليل .
حافظ - پس روى اين قاعده بايستى محمّد و على هر دو پيغمبر باشند و اين گفتار شما مىرساند كه على هم شريك در پيغمبرى بوده و لا بد نزول وحى هم از جهت تساوى بر هر دو بوده است .
داعى - الحق مغلطه فرموديد اين قسم كه شما بيان نموديد نيست نه ما و نه احدى از شيعيان بچنين چيزى عقيده نداريم و از شما انتظار نداشتم كه وقت مجلس را بمجادله بگيريد كه مطالب گفته تكرار گردد .
هامش
( 1 ) روح او روح من است و روح من روح او مىباشد . كه ديده است دو روح در يك بدن زندگانى كند . يعنى فى الحقيقة يك روح است در دو بدن قرار گرفته .
( 2 ) خلاصه معنى آنكه من و معشوق داراى دو روح هستيم كه در هر دو بدن ما حلول نمودهاند فلذا اگر مرا بينى او را ديدهاى و اگر او را ببينى عينا من هستم .