بوى ايمان مىآوردم پس صلاح در اين است كه با وى مصالحه كنيم بهر چه او خواهد و به شهر خود مراجعت كنيم همه گفتند آنچه گفتى عين مصلحت است پس اسقف براى حضرت پيغام فرستاد كه انّا لا نباهلك يا أبا القاسم ما با تو مباهله نميكنيم بلكه مصالحه ميكنيم حضرت هم قبول فرمودند .
صلحنامه به خط أمير المؤمنين نوشته شد بر دو هزار حلّه از حلّههاى اواقى كه قيمت هر حلّه چهل درهم باشد و هزار مثقال طلا كه نصف آن را كه هزار حلّه و پانصد مثقال طلا بود در محرّم - و نصف ديگر را در رجب بدهند و به امضاء طرفين رسيد آنگاه به وطن خود برگشتند در بين راه عاقب كه يكى از علماء آنها بود بياران خود گفت و اللّه من و شما ميدانيم كه اين محمّد همان پيغمبر موعود است و آنچه ميگويد از قبل خدا است به خدا قسم كه هيچكس با هيچ پيغمبرى مباهله نكرده مگر آنكه مستأصل شده و از بزرگ و كوچك آنها يكى زنده نمانده و قطعا اگر ما مباهله ميكرديم همگى هلاك ميشديم و بر روى زمين هيچ ترسائى باقى نمىماند .
به خدا قسم كه من در ايشان نظر كردم صورتهائى ديدم كه اگر از خدا درخواست ميكردند كوهها را از محل خود حركت ميدادند .
حافظ - آنچه را بيان فرموديد صحيح و مورد قبول تمام مسلمين است ولى چه ربطى با موضوع بحث ما دارد كه على كرم اللّه وجهه با رسول خدا اتحاد نفسانى دارد .
داعى - استشهاد ما در اين آيه با جمله
أَنْفُسَنا
مىباشد زيرا در اين قضيه چند مطلب بزرگ ظاهر و هويدا مىباشد .
اولا اثبات حقّانيت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه اگر ذى حق نبود جرأت مباهله نمىنمود و علماء بزرگ مسيحى از ميدان مباهله فرار نمىنمودند .
ثانيا آنكه اين آيه دلالت مىكند بر آنكه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام فرزندان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىباشد ( چنانچه در شب اول اشاره نمودم ) .
ثالثا به اين آيه شريفه ثابت ميگردد كه أمير المؤمنين على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام بعد از حضرت ختمى مرتبت اشرف خلق و عزيزترين مردم بودهاند نزد