و جلال الدين سيوطى در درّ المنثور و ديگران از اكابر علماى شما كه بواسطه ضيق وقت از ذكر نام آنها خوددارى مىشود در مصنّفات و مؤلّفات خود اين حديث را نقل نمودهاند بعضى از اسماء بنت عميس ( زوجه ابى بكر ) و بعضى از ديگران صحابه تا ميرسد به ابن عباس ( حبر امت ) رضوان اللّه عليه كه گفت اخذ رسول اللّه ( ص ) بيدى و بيد على بن أبي طالب فصلّى اربع ركعات يعنى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دست من و على را گرفت پس چهار ركعت نماز گذارد آنگاه دست بسوى آسمان بلند نموده عرض كرد اللّهم سألك موسى بن عمران و انا محمّد أسألك ان تشرح لى صدرى و تيسّر لى امرى و تحلّ عقدة من لسانى يفقهوا قولى و اجعل لى وزيرا من اهلى عليّا اشدد به ازرى و اشركه فى امرى پروردگارا موسى بن عمران از تو سؤال نمود ( برادرش هارون را براى وزارت و شركت در امر نبوت و ابلاغ رسالت ) منهم كه محمّد هستم درخواست مينمايم كه گشاده گردانى سينه مرا و آسان نمائى امر مرا و باز نمائى گره را از زبان من تا بفهمند حرف مرا و قرار بده براى من وزيرى از اهل من و آن على بن أبي طالب است محكم كن به او پشت مرا و شريك قرار بده او را در كار من ( كه رسالت و ابلاغ حقايق باشد ) .
ابن عباس گفت صداى منادى را شنيدم كه گفت يا احمد قد اوتيت ما سألت يا احمد به تو عطا كرديم آنچه سؤال نمودى آنگاه رسول أكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دست على را گرفت فرمود دستها را بسوى آسمان بردار و از خداى خودت در خواست بنما كه چيزى به تو عطا فرمايد پس على دستها را بلند نموده عرض كرد اللهم اجعل لى عندك عهدا و اجعلنى عندك ودّا پروردگارا قرار بده براى من نزد خودت عهدى و پديد آور براى من در نزد خودت محبت و مودّت را پس جبرئيل نازل گرديد و اين آيه شريفه ( آخر سورهء مريم ) را آورد
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا
« 1 » .
هامش
( 1 ) آنان كه ايمان آوردند و نيكوكار شدند خداى رحمان آنها را محبوب ميگرداند ( يعنى محبت و مودت آن را در دلهاى مسلمين افكند ) .