و ابن جوزى در منتظم گويد اتّفق الكلّ على الطعن فيه يعنى همگى علماء متفقاند در طعن بر ابو حنيفه منتهى طعن كنندگان بر سه قسم تقسيم شدهاند دستهاى او را مورد طعن قرار دادهاند كه در اصول عقايد متزلزل بوده و گروهى ديگر گفتند قوهء حافظه و ضبط در روايات نداشته و قومى ديگر او را طعن ميزنند باينكه صاحب رأى و قياس بوده و رأى او پيوسته مخالفت با احاديث صحاح داشته .
پس از اين قبيل گفتار و مطاعن از علماى خودتان درباره امامانتان بسيار است كه اينك وقت گفتارش نيست چه آنكه داعى در مقام انتقاد نبودم شما رشتهء سخن را باينجا آورديد كه فرموديد مطاعن منقوله از طرف علماى شيعه است و هر چه بر زبان داعى مىآيد ميگويم خواستم بگويم شما انتقاد بى جا ميكنيد و فرارا دفاع بلا منطق مينمائيد و إلّا مطلب اين قسم نيست آنچه بر زبان داعى جارى مىشود مطابق علم و عقل و منطق و خالى از تعصّب مىباشد و علماى شيعه دربارهء أئمّهء اربعهء شما غير از آنچه علماى خودتان نوشتهاند نسبت ندادهاند و توهين هم نمينمايند .
ولى بر خلاف علماى شما در ميان علماى شيعهء اماميه نسبت بمقامات مقدّسهء أئمه اثنى عشر ما هيچ نوع ايرادى وجود ندارد .
چون ما أئمّهء طاهرين سلام اللّه عليهم اجمعين را شاگردان يك مدرسه ميدانيم كه افاضات فيض الهى بر آنها يكسان بوده است و آنها عموما من اوّلهم الى آخرهم مطابق دساتير الهيّه كه بوسيله خاتم النبيّين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به آنها ابلاغ شد عمل مينمودند .
برأى و قياس و ابتكار فكر خود نظرى نداشتند هر چه داشتند از پيغمبر داشتند فلذا اختلافى بين دوازده امام نبوده ( مانند اختلافات أئمّهء اربعه شما در جميع عقايد و احكام ) چه آنكه آنها امام بودند ولى نه امام لغوى كه بمعنى پيشوا باشد .
امامت در عقيده شيعه رياست عاليه الهيه است
بلكه در اصطلاح علم كلام كه محقّقين علماء بيان نمودهاند آن امامت به معناى رياست عاليهء الهيّه و اصلى از اصول دين مىباشد و ما هم بر آن عقيدهايم كه الامامة هى الرئاسة العامّة الالهيّة خلافة عن رسول الله فى امور الدين و