نقل نموده يكى در باب من أحب الدفن فى الارض المقدسة من ابواب الجنائز و ديگر در باب وفات موسى جلد دوم با اسناد صحيحه ( بعقيده او ) از ابو هريره و نيز مسلم در ص 309 جلد دوم صحيح خود در باب فضائل موسى ايضا از ابو هريره كه گفت
جاء ملك الموت الى موسى عليهما السّلام فقال له اجب ربك ، قال ابو هريرة :
فلطم موسى عين ملك الموت ففقأها ! فرجع الملك الى الله تعالى فقال : انك ارسلتنى الى عبد لك لا يريد الموت ، ففقأ عينى . قال : فرد الله اليه عينه و قال : ارجع الى عبدى فقل : الحياة تريد فان كنت تريد الحياة فضع يدك على متن ثور فما توارت بيدك من شعرة فإنك تعيش بها سنة « 1 »
و امام أحمد حنبل در ص 315 جلد دوم مسند و محمّد بن جرير طبرى در جلد اول از تاريخ خود ضمن ذكر وفات حضرت موسى .
همين خبر را از أبو هريره نقل نمودهاند بزيادتى آنكه زمان موسى ملك الموت براى قبض روح بندگان ظاهر و علنى مىآمد ولى بعد از آن زمان كه موسى سيلى بر صورت او زد و چشمش كور شد براى قبض روح خلايق مخفيانه و پنهانى مىآيد ( براى آنكه مىترسد مردم جاهل هر دو چشمش را كور نمايند ! ! ! )
( جمع كثيرى شديدا خنديدند ) .
اينك من از آقايان انصاف ميخواهم اين خبر از خرافات و موهومات نيست كه شما از شنيدنش خنده مينمائيد و من تعجب از نويسندگان و نقل كنندگان چنين خبر مينمايم كه فكر ننموده مطالب خرافى و موهوم را چگونه به زير قلم آوردهاند .
انصاف موجب بينايى و اسباب سعادت است
آيا عقل هيچ ذى عقلى قبول مىنمايد كه پيغمبر اولو العزمى مانند موسى كليم اللّه العياذ باللّه آن قدر بىمعرفت و خشن
هامش
( 1 ) ملك الموت خدمت موسى رسيد عرض كرد اجابت كن پروردگارت را پس جناب موسى چنان سيلى به چشم ملك الموت زد كه چشم او كور گرديد و به صورتش ريخت پس برگشت بسوى پروردگار عرض كرد مرا فرستادى بسوى بنده خودت كه اراده مردن ندارد و چشم مرا كور نمود پس خداوند چشم ملك الموت را برگرداند و فرمود برگرد بسوى بنده من پس بگو اگر زندگانى دنيا را طالب هستى دست خود را بر پشت گاوى بگذار پس هر چه مو بدستت آمد به شماره هر يك آنها يك سال زندگانى خواهى نمود .