تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
نفس را بدانچه از او ] مر صورت‌هاى جزوى [ را همى پديد آرد « 1 » اندر مواليد و ] پذيرفته است اندر امّهات [ و به ] تصرّف نفس اندر او از حال به حال همى [ گردد ، گواهى ] همىدهد بر خويشتن كه او - كه جسم است - مر اين صورت‌هاى نخستين را - كه طول و عرض و عمق است - نيز از نفس يافته است و مر هيولى را بدين صورت‌ها « 2 » از حال نامحسوسى به حال محسوسى نفس آورده است به تدبير ( بارى ) - سبحانه - كه مبدع عقل و نفس اوست - جلّ و تعالى عن صفات المبدعات و المخلوقات - . پس گوييم كه آنچه نفس و عقل مر او را نپذيرد ، مر او را وجود نباشد ، و عقل مر چيز را به صورت شناسد و آنچه مر او را صورتى نباشد ، عقل مر او را ثابت « 3 » نكند ، و هيولى بىصورت صورتى ندارد ، پس مر او را وجود نيست و مر صورت را بىهيولى اندر عقل وجود است . پس پيدا شد كه صورت معروف كنندهء هيولى است از مجهولى او و مادّت « 4 » مطلق اندر وهم آينده نيست ، مگر كه نفس به يارى عقل ( از نخست ) مر او را به ميانجى ( صورت ) ثابت كند ، آن‌گه « 5 » مر صورت را به وهم از او برآهنجد و مجهولى ثابت كندش ( بىآن صورت و صورت را به وهم آرد و او را به مجرّدى ثابت كندش . « 6 » )

فصل

اصحاب هيولى چو ايران شهرى و محمّد زكريّاى رازى و جز ( از « 7 » ) ايشان گفتند كه هيولى جوهرى قديم است . و محمّد زكريّا پنج قديم ثابت كرده است : يكى هيولى و ديگر زمان و سه ديگر مكان و چهارم نفس و پنجم بارى - سبحانه - ،
هامش
( 1 ) .C: همىپذيرد . ( 2 ) .A: صورت‌هاى . ( 3 ) .C: اثبات . ( 4 ) .A: مادّه . ( 5 ) .C: آن‌گاه . ( 6 ) .CBA: - و صورت را به وهم آرد . . . كندش . / اين عبارت از نسخهء پاريس ( به نقل از متن چاپ برلن ) افزوده شده است . / ( 7 ) .C: - از .