[ از بهر آنكه ] اين جزوها « 1 » ( از ) آن كلّياتاند و كلّ جسم جز « 2 » جزوهاى خويش چيزى نيست و چو بعضى از كلّ طبايع آميخته همىشوند و ديگران به حال خويش از يكديگر جدااند ، پيداست كه مر اين جزوها را آميزندهاى قاهر است . و ما همىدانيم كه صورت مردم بر نطفه همى پديد آيد و نطفه مفعول است و مر مفعول را از فاعلى جز ذات خويش چاره نيست ، از بهر آنكه روا نيست كه چيزهايى « 3 » فاعل ذات خويش باشد ، چه اگر چيزى فاعل ذات خويش باشد ، محال لازم آيد ، از بهر آنكه واجب آيد كه آنچه همى موجود خواهد شدن ، پيش از وجود خويش موجود باشد و اين محال باشد كه ( چيزى « 4 » هم ) موجود باشد و هم معدوم باشد . پس واجب آمد به تقدير مقدّر حكيم كه مر آن نطفه را قوّتى باشد نگاهدارنده مر آن جزوها را كه ذات نطفه آن « 5 » است و آن قوّت مر آن نطفه را صورتكننده باشد چو غذا در خور او به دو پيوسته شود اندر مكانى كه در خور او باشد و نطفه بدان قوّت كه اندر اوست زنده باشد . و واجب آيد كه آن قوّت صورتكننده كه اندر آن نطفه است جسم نباشد ، بل « 6 » نگاهبان و صورتگر آن جسم باشد . و دليل بر درستى اين قول آن است كه روا نيست كه نطفه به ذات خويش صورتگر ذات خويش باشد ، از بهر آنكه آن جزوهاست « 7 » از يك جوهر و هر جزوى از آن به صورتگرى كردن اندر « 8 » ياران خويش سزاوارتر « 9 » نيست ( از ديگر ياران خويش به صورتگرى نكردن « 10 » و روا نيست ) كه همه جزوهاى او هم فاعل باشد مر ذات خويش را و هم مفعول ذوات خويش باشد كه اين محال باشد . و چو جملگى آن نطفه مفعول « 11 » است و صورتپذير است ، واجب آيد كه اندر او چيزى
هامش
( 1 ) .A: جزوهاى .
( 2 ) .A: به جز .
( 3 ) .B: چيز .
( 4 ) .B: - چيزى .
( 5 ) .CB: - آن .
( 6 ) .C: + كه .
( 7 ) .A: جزوهاى است .
( 8 ) .BA: از .
( 9 ) .CA: سزاوار .
( 10 ) .B: - از ديگر ياران . . . نكردن .
( 11 ) .BA: مفعولى .