نقصان آمد ، نقصان اندر فعل و علم او پديد آمد . و گفتند كه چو به اندكمايه « 1 » نقصانى كه اندر اعتدال همىآيد ، اندر علم و عمل مردم نقصان همى پديد آيد ، واجب آيد كه چو اعتدال به ويران شدن جسد به جملگى برخيزد ، پس از آن از « 2 » اين داننده و دانش او هيچ چيز نماند و نيست شود . و اين قول گروهى است كه مر نفس را پس از فساد جسد ، به هستى نگفتند . ]
[ و ما گوييم - بتوفيق اللّه تعالى - كه اعتدال آن باشد كه از طبايع اندر يك جسد جزوهاى متكافى جمع شود بىهيچ تفاوتى ، و اگر جزوى از اين چهار جزو اندر جسدى بيشتر يا كمتر از ياران خويش باشد ، آنجا اعتدال نباشد . و از اين حكم واجب آيد كه مزاجهاى همهء مردمان - بلكه جانوران - يك مزاج باشد و همهء جانوران از مردم و جز مردم بر يك نهاد علم و عمل و حركت باشند بىهيچ تفاوتى ، از بهر آنكه مر همگنان را زندهدارنده اعتدال است كه او يكى است و فعلها همه از آن زندهدارنده همىآيد و روا نباشد كه بر مزاج يك مردم گرمى و خشكى غالب باشد و بر مزاج ديگرى سردى و ترى غالب باشد . و حال ظاهر اندر مزاج مردمان - تا به ديگر حيوان رسد - به خلاف اين است ، از بهر آنكه اگر كسى مر مزاجهاى مردمان را به حق تأمّل كند ، از صد هزار مزاج ، دو مزاج را برابر يكديگر نيابد و اگر به حيوانات نگرد ، تفاوتى عظيم نيز اندر آن بيابد ، از بهر آنكه حيوان است كه اندر ميان برف متواتر « 3 » شود - . . . « 4 » - و حيوان است كاندر ميان آتش همى قرار كند « 5 » - چو غوك خاكى كه مر او را به خراسان « مكى » گويند - و حيوان است كه بسيار شبان روزها آب نخورد و با تشنگى بار گران همىكشد - چو اشتر - و حيوان است كه اگر از آب يك ساعت بيرون ماند بميرد - چو ماهى - . و چو اين تفاوت
هامش
( 1 ) .B: - مايه .
( 2 ) .B: - از .
( 3 ) . حاشيهءB: متولّد .
( 4 ) . / با توجّه به سياق سخن ، به جاى « . . . » مىبايد نام حيوانى بوده باشد ، چنان كه از ادامهء متن آشكار مىشود .
ولى در نسخههاى موجود چنين چيزى وجود ندارد . /
( 5 ) .C: گيرد .