امّا تأويل اين قول كه همىگويد كه چو همه را به دوزخ آورده باشيم ، آنگاه مر پرهيزگاران را برهانيم و ستمكاران را اندر دوزخ دست « 1 » بازداريم ، آن است كه گوييم : اين عالم به كليّت خويش با جملگى خلق اندر ميان آتش است - اعنى آتش اثير - و افلاك همه طعامها و شرابهاى عالم با آتش آميخته است . نبينى كه اگر قوّت آتش از آب بيرون شود ، آب همى سنگ گردد « 2 » به يخ بستن ؟ پس پيداست كه خلق ( همى « 3 » ) آتش خورند اندر طعامها و شرابها . و حال دوزخيان هم اين است ، با آنكه دوزخ حقيقى - نه تأويلى - ثابت است بدان عالم . آنگاه گوييم : همه ( مردم ) اندر اين عالماند و همه به آغاز كار خويش مر عالم علوى را همچنين فراخ و دراز ( و ) بر چيزها تصوّر كنند - از درختان و ميوهها و جز آن - و گويند :
آنجا خوردنىها و مباشرتها و جز آن است ، پس مر آن عالم را همى تصوّر كنند كه نيز اندر ميان آتش است و آنجا طعامها و شرابهاست با آتش آميخته . و هر كه چنين تصوّر كند ، به حقيقت نرسيده باشد وز دوزخ نرسته باشد . و هر كه آن عالم را به حق تصوّر كند و بداند كه ( آن ) نفس مجرّد است كه بازگشت نفوس بدان است از اين عالم و تصوّر كردن مر ديگر عالمى « 4 » را همچنين « 5 » ، رسته باشد و آن پرهيزگاران باشند « 6 » . و ستمكاران كه از فرمان علما روى بگردانيدند « 7 » اندر تصوّر كردن مر آن عالم را ، همچنين در اين عالم بمانند و به تصوّر عالم علوى نرسند و چنان باشد كه اندر اين عالم مانده باشند . و چو گمان برند كه آن عالم همچنين اندر ميان آتش است ، اندر ميان ميان دوزخ باشند و دوزخ را گزيده باشند و آن را همىجويند . و اين تأويلى روشن است مر اين آيت را .
و چو درست كرديم كه مردم است آنكه ( همى ) بر عالم سفلى و علوى پادشاه شود و اين آن مرتبت است كه به عقل از خداى تعالى مخصوص است - از
هامش
( 1 ) .B: زشت ؛C: را دست به دوزخ .
( 2 ) .A: شود .
( 3 ) .C: - همى .
( 4 ) .CB: عالم .
( 5 ) .C: به حق .
( 6 ) .C: و از پرهيزگاران باشد .
( 7 ) .CB: بگردانند .