وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا
« 1 » ، و همىگويد : نيست از شما كسى كه او به دوزخ نيايد و اين بر خداى واجب است ، و « حتم مقضىّ » كارى باشد كه آن جز چنان نباشد كه تقدير بر آن رفته باشد ، و از آن نگردد . و خردمندان دانند كه مر محمّد مصطفى را صلّى اللّه عليه و آله با منزلت و مقام محمود و عطاى حوض كوثر و شفاعت اندر بردن امّت ، به دوزخ « 2 » كارى نيست كه از آن بگريزد « 3 » ، بلكه كارى منكر و محال است ، بلكه خداى تعالى مر گزيدگان خويش را كه محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله مقدّم ايشان است ، از دوزخ دور داشتن « 4 » وعده كرده است ، چنان كه آواز آتش نيز نشنوند ، قوله : ]
إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ * لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ
« 5 » ، و ليكن ناگزير است مردم را اندر اين عالم آوردن و موجود كردن تا از اين جاى به عالم علوى رسند . و برهان عقلى بر درستى اين قول قائم است ، از بهر آنكه از حكمت صانع حكيم مر عقلا را شكى نيست كه ( روا نباشد كه ) صانع حكيم كارى بكند به وجهى كه مر آن كار را به وجهى آسانتر از آن بشايد كردن ، و چو همىبينيم كه صانع مر نفس مردم را از راه جسد و حواس ظاهر همى به شناخت معقولات رساند ، همىدانيم كه مر اين صنع را جز اين ديگر وجهى نيست آسانتر از اين ، ناگزير چنين بايد كه ( هست همى ) باشد .
و نيز همىبينيم به رأى العين كه اشخاص مردم به نفوس خويش اندر اين عالم از يكديگر همىزايند ، پس اين حال دليل است بر آنكه هر مردمى كه اندر اين عالم بخواهد بودن تا به هنگام برخاستن اين صنعت ، به جملگى اندر آن يك جفت مردم اولى بوده است كه معروف است . و چاره نبوده است به حكم اين برهان كه نموديم ، از آن كه مر همهء نيكان و بدان را اندر اين عالم كه به حدّ قوّت دوزخى است ، بايسته « 6 » است آوردن و مر حكمت را جز اين روى ( نبوده است ) و اين حتم مقضىّ بوده است كه جز اين چنين نشايسته است .
هامش
( 1 ) . مريم ( 19 ) : 71 .
( 2 ) .B: و شفاعت اندر امّت به دوزخ بردن .
( 3 ) .CB: نگريزد . / تصحيح قياسى /
( 4 ) .C: كردن .
( 5 ) . الأنبياء ( 21 ) : 101 ، 102 .
( 6 ) .C: شايسته .