الهى است تا همىنتوانند كه از طاعت مردم بيرون آيند ، پيدا آمده است كه شخص پيغامبر از عالم نوع مردم به محلّ نوع مردم است از جملگى عالم جسم . و اگر كسى گويد : از مردمان بسيارند كه مر پيغامبران را طاعت نداشتهاند ، گوييم كه از نبات و حيوان نيز بسيار است كه مردم بدان نرسيده است ، و ليكن آن جانوران كز مردمان گريختهاند و آن نباتها كه به جاىهاى دورند از مسكنهاى مردم ، معزول ماندهاند و مخذول گشته « 6 » ، و هر گريخته معزول و مقهور باشد نه قاهر ، از بهر آنكه گريختن و معزولى ايشان عجز و ضعف است و عاجز مطيع باشد و قاهر مطاع ، و بدانچه نخچير به كوه بر گريخته است ، قوّت و قدرت و تسليط مردم از او برنخاست و نه درختى نيز كه بزرگ شده است تا مردم آن را نتوانست شكستن از ملك مردم بيرون شده است . پس آن مردمان كه تو همى گمان برى كه ايشان مطيع پيغامبران نيستند ، چو از مقاومت كردن با اتباع پيغامبران عاجزند ، ايشان مطيعند ، و نه هر كه نماز همىنكند او را قوّت پيغامبران است و بدان بر ايشان مهترى راند ، چنان كه هرچند كه گوسفند همى بار نكشد يا گاو همى كشاورزى نكند ، زير طاعت مردم است هم چو اشتر باركش و گاو كشاورز كه حكم مردم بر آن روان است ، پس همچنين حكم پيغامبران بر نماز ناكنان و مدبران خلق روان است و ايشان نيز مطيعاند . پس ثابت كرديم از ترتيب « 7 » آفرينش مر امامت را و وصايت را و نبوّت را ، و بيان كرديم كه مر پيغامبران را عليهم السّلام داده است و به زبان ايشان سخن گفته است و به دست ايشان مر دشمنان خويش را از خلق بكشته است و به خشنودى ايشان از خلق خشنود شده است و به خشم ايشان بر خلق خشم گرفته است خداى . بيش از اين چه باشد مر مردم را ؟ و بدين معنى همىگويد خداى تعالى ، قوله :
وَ هُوَ
هامش
( 6 ) .B: گريختهاند معزول مانده و مخزول گشته و آن نباتها كه به جاىهاى دورند از مسكنهاى مردم .
/ تصحيح قياسى /
( 7 ) .B: تربيت . / تصحيح قياسى /