تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
تأييدى كه ديگر مردمان از آن روح بىنصيب مانند . و اين مرد بر مثال درختى باشد كه بار او حكمت باشد و هرچند كه اين كس به زمين باشد ، تأييد آسمانى به دو پيوسته باشد ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ، قوله :
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ * تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ
« 1 » . پس خردمند آن است كه مر اين آيت را تأمّل كند و مر اين سخن را به حق بشنود و تدبير كند تا مر اين درخت را بشناسد و از ميوهء او بخورد كه هر كه از مردم بدين درخت پيوسته شود ، از آن روح بهره يابد ، هم چنان كه هر جزوى كه از طبايع به درخت ظاهر كه او را روح‌نماست پيوسته شود ، از روح نما بهره يابد . و گوييم كه بها و جمال اين درخت كه اندر عالم نوع مردم پديد آيد ، نفسانى باشد نه جسمانى ، از بهر آنكه عالم او زنده و سخن‌گوى است كه مردم است ، چنان كه بها و جمال نبات ظاهر جسمانى است نه نفسانى ، از بهر آنكه عالم نبات موات است ، نه زنده است و نه سخن‌گوى . و هر كه از اين درخت دور شود و از روح او فايده نجويد ، مر آن زندگى را نيابد ، هم چنان كه هرچه از طبايع به درخت ظاهر نپيوندد ، روح نما را نيابد . تأويل قول خداى تعالى اين است اندر اين آيت كه همىگويد اندر حديث ابراهيم عليه السّلام ، قوله تعالى :
وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
« 2 » . و ثبات اين نبات اندر عالم كهين واجب است به زايش ، بر مثال ثبات نبات ظاهر اندر عالم مهين . ] [ و پس از آن واجب آيد كه شخصى ديگر نيز به فضيلتى مخصوص شود از فضايل الهى ، برتر از آن فضيلت كه آن شخص نخستين بدان مخصوص شده باشد ، كه او از عالم نوع مردم به منزلت نبات باشد از عالم جسم . و آن فضيلت مر او را از تأييد الهى ، نيز روحى باشد كه او بدان زنده باشد - زندگىيى كه آن نه مر اشخاص را باشد - كه گفتيم كه او به منزلت نبات باشد از عالم مردم ، و نه مر ديگر مردم را
هامش
( 1 ) . ابراهيم ( 14 ) : 24 ، 25 . ( 2 ) . البقرة ( 2 ) : 124 .