[ آنگاه گوييم كه فوايد از عالم علوى به عالم سفلى آمد و آن لطايف بود . و نخست لطيفى كه بيامد روح نما بود كه بعضى از طبايع به پذيرفتن مر آن را ، از جماد جدا شد و آرايشى و جمالى يافت كه آن مر طبايع را نبود . پس گفتيم كه اين معانى آراينده مر طبايع را اندر ابعاض او ، از جاى ديگر آمد و مر آن جاى را عالم لطيف گفتيم كه معدن صورتهاست . پس از آن ديگر نوع لطافتى اندر عالم پديد آمد به ظهور حيوان ، و آن روح حسّى بود كه بعضى از نبات به پذيرفتن آن از ديگر ابعاض خويش مميّز شد و آرايش و جمالى يافت كه آن مر نبات را نبود ، از حركت انتقالى و حواس ظاهر و ديگر چيزها كه نوع حيوان بدان مخصوص است . و پس از آن ديگر نوع لطافتى اندر عالم پديد آمد به ظهور مردم ، و آن روح ناطقه بود كه به عقل مؤيّد است و اين حيوان كه اين روح يافت ، از ديگر انواع جدا شد و آرايشى و جمالى يافت جسمى كه آن مر ديگر حيوان را نبود ، از حركات و نطق و صنعت و قامت راست و جز آن . و نيز از آن پس چيزى پديد نيامد اندر عالم . پس دانستيم كه عالم جسم به نوع مردم تمام شد ، و پيدا آمد كه غرض صانع حكيم از اين صنع عظيم آن بود تا اين نوع كه آخر موجودات حسّى است پديد آيد « 1 » . و مر هر يكى را از اين انواع مواليد فعلى بود خاص از صانع عالم كه چو مر آن فعل را كار بست ، آن جمال و زينت و آرايش جسمى مر او را به منزلت ثواب آن فعل بود كه بكرد ] .
[ و چنان كه بدانچه « 2 » اين نوع از مواليد عالم پديد آمد و نيز ديگر نوعى پديد نيامد ، مر خردمند را ظاهر شد كه غرض صانع از آفرينش اين عالم ظهور اين نوع حيوان بود كه مردم است « 3 » ، نيز چو زايش عالم پيوسته گشت و اين دور دائم برنخاست ، مر خردمند را ظاهر شد كز اين نوع آنچه غرض غارض از بازگردانيدن اشخاص به زايش آن است ، هنوز پديد نيامده است . و پيوسته بودن زايش پس از انقطاع ظهور نوع ، دليل است بر آنكه غرض صانع از عالم همى به زايش خواهد
هامش
( 1 ) .B: آمد . / تصحيح قياسى . اين بخش از متن در نسخهءCوجود ندارد . /
( 2 ) .B: از آنچه .
( 3 ) .CB: + و . / تصحيح قياسى /