خداى پادشاه خواهد شدن ، و بر آن از پادشاهى مردم بر ملك ظاهر خداى دليل آورديم ، جواب ما مر او را آن است كه گوييم : اين قول چنان است كه كسى گويد :
لذتدهندهاى هست كه هرگز كسى از او لذّت نيافته است ، و اين قولى محال باشد ، چنان كه كسى گويد : جنبندهاى هست كه هرگز نجنبيده است . و روا نباشد كه اندر عالم چيزى باشد كه وجود او از بهر عين خويش باشد نه از بهر چيزى ديگر ، كه آن صفت مبدع حق است كه اثبات حق مر او راست و بس . و برهان بر درستى اين قول آن است كه آنچه از او چيزى ديگر پديد آيد ، آن چيز پديد آمده دليل باشد بر آنكه وجود آنچه او از آن پديد آمد نه از بهر عين خويش باشد « 1 » ، چنين كه چو از عالم مواليد پديد آمد كه « 2 » آخر آن مردم بود ، مواليد ما را گواهى داد كه وجود عالم نه از بهر آن بود تا به ذات خويش هست باشد ، بلكه از بهر آن بود تا مردم از آن پديد آيد . و چو حال اين است ، هرچه اندر اوست ، وجود آن از بهر آن است تا منفعتى از آن بدين موجود كه عالم از بهر آن موجود شده است برسد ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ، قوله :
هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً
« 3 » . و اين سخن نيز هم چنان باشد كه گويد : جز محسوس و معقول مر خداى را جواهر بسيار است ، و اين سخنى بىبرهان و محال باشد . و چو ما درست كرديم كه مردم اندر اين عالم به حواس ظاهر خويش به نوع بر جملگى محسوسات پادشا شده است و مر او را يابندهاى ديگر است كز اين پادشاهى نصيبى نيافته است و اندر اين راغب نيست و جز اين دو نوع چيز - كز او يكى محسوس و ديگر معقول است - موجودى نيست و مردم مر اين نعمتهاى ظاهر ملك خداى را به نوع كلّى بىطاعتى و سابقتى يافته است ، اين حال همى لازم آرد كه مردم مر نعمتهاى باطن ملك خداى را به ذات خويش - نه به نوع - پس از آنكه مر او را طاعت دارد ، بيابد .
و اين برهانى ظاهر است . ]
هامش
( 1 ) .B: - نه از بهر عين خويش باشد . / تصحيح قياسى . اين بخش از متن در نسخهءCوجود ندارد . /
( 2 ) .B: - كه . / تصحيح قياسى /
( 3 ) . البقرة ( 2 ) : 29 .