تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
حاصل آمدن نه به ظهور نوع ، و به زايش جز شخص حاصل نيايد . پس درست شد بدين شرح كه غرض صانع عالم اندر پديد آمدن شخصى است از اشخاص مردم كه او خداوند ثواب نوع خويش است ، چنان كه مردم خداوند ثواب مواليد است به نوع خويش . و اگر غرض از اين نوع كه مردم است حاصل شده بودى ، از ظهور اشخاص انقطاع نسل برخاستى ، چنان كه چو غرض از ظهور مواليد به ظهور نوع مردم بود ، به ظهور مردم ظهور انواع حيوان برخاست ، اعنى نيز نوعى ديگر پديد نيامد . ] [ و چو حال اين است ، اندر بيان يك درجه برتر آييم و گوييم كه واجب آيد كه نوع مردم نيز به سه مرتبت باشد ، چنان كه انواع مواليد به سه مرتبت بود از نبات و حيوان و مردم . و نوع مردم كه او ثمرت عالم است عالم صغير است ، چنان كه اين عالم مردم كبير است ، و اين وضع اسماء به ميان حكما معروف است . پس واجب آيد كز مردم شخصى از اشخاص به فضيلتى از فضايل الهى مخصوص شود كه بدان فضيلت آن شخص از ديگر اشخاص مردم برتر آيد به منزلت و بر ايشان سالار شود و به ميانجى او ديگر اشخاص از آن فضيلت الهى كه به دو رسيده باشد بهره يابد ، چنان كه از جمله عالم جسمى بهره‌اى از بهره‌هاى او به فايده‌اى از فوايد عالم علوى مخصوص شد و آن فايده روح ناميه بود كه اندر جسم « 1 » آمد و بدان فايده آن جزو جسم از اجزاى عالم برتر آمد به شرف و بر ايشان سالار گشت و آن نبات است كز طبايع شريف‌تر است و بر او همى سالارى كند به گردانيدن حال او بر حسب طاقت خويش كه يافته است از عالم علوى و ديگر اجزاى طبايع به ميانجى آن اجزا كه مر اين روح را به آغاز بودش بپذيرفتند ، از آن لطافت و فوايد بهره يافتند و همىيابند . پس گوييم كه آن شخص كز اشخاص مردم به فضيلتى الهى اختصاص يابد ، امام باشد مر خلق را ، و آن از اين عالم سخن‌گوى - كه مردم است - به منزلت نبات باشد از عالم بزرگ جسمى ، و آن فضيلت مر او را روحى باشد الهى
هامش
( 1 ) .B: رحم . / تصحيح قياسى . اين بخش از متن در نسخهءCوجود ندارد . /