تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
است ضايع شود و مردم بدان بر باطن ملك خداى چو مر او را طاعت دارد مستولى نشود . و پيش از اين خود به حجّت عقلى - هم اندر اين قول و هم پيش از اين قول - طاعت خداى بر مردم لازم كرده‌ايم و اكنون بيان كرديم كه يافتن او مر لذّت عقلى را بدان طاعت متعلّق است . و عقل كه مر او را قوّت بىنهايت است اندر ما ، ما را گواست بر آنكه ما را يابنده‌اى با قوّت بىنهايت يافتنى بىنهايت است . و حاصل از آن يافتن‌ها « 1 » ما را شادى است به انواع آن ، و اين برتر نعمتى است مر نفس را ، از بهر آنكه بازگشت همهء لذّات به شادى است كه او مر عقل را صفتى جوهرى است . و شاد شدن نفس ما از دانستن آنچه بر ما پوشيده باشد به قوّت و لذّت يافتن از آن شادى ، بر درستى اين قول كه گفتيم : لذّت شادى ( است ، ) دليل است . و اگر كسى را گمان افتد كه بدين قول چنان همىگفته شود كه مردم همى خداى خواهد گشتن ، جواب ما مر او را آن است كه گوييم : ما به حجّت عقلى و برهان منطقى به دلايل ظاهر و باطن درست كرديم كه لازم است كه مردم به قوّت عاقلهء خويش - پس از آنكه طاعت صانع خويش داشته باشد به دو قوّت عملى و علمى خويش - بر ملك باطن صانع خويش پادشا خواهد شدن . عيب آن كس كه مر برهان عقلى را به چنين سخن منكر شود ، از آن آيد كه مر الهيّت را نشناسد و بر مرتبت جوهر نفس واقف نشده باشد . و اگر كسى مبدع را مبدع گمان برد ، خطا از او آمده باشد . آن‌گاه « 2 » گوييم كه اين عالم بر مثال منزلى است و عمر مردم بر مثال راهى است و مردم را گذر اندر اين راه بر اين منزل است تا به حضرت صانع عالم رسد ، و صانع عالم بر اين صنع پرحكمت مر او را همى به حضرت خويش خواند و نعمت‌ها را كه آن به حضرت اوست ، بدين منزل پيش مردم بازفرستاده است . و چو جوهر
هامش
( 1 ) .A: يافتنىها . ( 2 ) .B: گه .
زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 426 | ناصر خسرو