و پادشا « 1 » گردانيدن خداى مر مردم را بر ملك ظاهر خويش بىآنكه مر او را پيش از اين طاعتى داشته بود ، دليل است بر آنكه مر او را همى بر ملك [ باطن ] خويش پادشا خواهد كردن اگر مر او را طاعت دارد بهكاربستن دو قوّت عملى و علمى خويش . و چو ملك خداى تعالى آنچه ظاهر است اين است كه به حواس ظاهر مردم يافته شده است و آنچه به حواس ظاهر مردم يافته است ، خداى تعالى مر او را بر آن پادشا « 2 » كرده است - چنان كه شرح آن گفتيم - ، بماند « 3 » از ملك خداى تعالى كه به مردم نرسيده است آنچه باطن است - اعنى معقولات - . و چو اندر مردم يابندهاى هست كه [ مر او را ] اندر ملك ظاهر خداى نصيبى نيست و آن عقل است ، بل ( كه ) عقل مر او را از اين ملك بازدارنده است و مر اين را به نزديك او خواركننده و حقير گرداننده « 4 » است ، اين حال دليل است بر آنكه مردم ( بدين ) يابندهء باطن مر ملك باطن خداى را همىخواهد يافتن پس از آنكه از اين ظاهر پرداخته [ باشد . ] و اين يابندهء باطن او اينجا قوى گشته باشد به غذاى علمى - آن علمى كه از « 5 » پيش او آمده باشد بدين منزل كه اين عالم است - تا به قوّتى كز آن غذا يابد ، مر آن نعمتها را كه بدان عالم است بتواند يافتن . و گواهى داد ما را بر درستى اين قول ، قوى شدن ( حواس ) ظاهر مردم اندر شكم مادر مر كودك را - پيش از آنكه اندر اين عالم محسوس آيد - به غذايى كز اين عالم پيش او بدان منزلگاه بازشود ، تا چو اينجا آيد بدان قوّت كز آن غذاى اينجايى به دو رسيده باشد مر اين محسوسات را بتواند يافتن . و چو حواس ظاهر مردم كه مر او « 6 » را لذّت حسّى بدان يافتنى بود ضايع نشد و مردم بدان بر ملك ظاهر خداى مستولى گشت ، روا نباشد كه اين يابنده كه عقل است و لذّات عقلى بدان مردم را يافتنى
هامش
( 1 ) .B: پادشاه .
( 2 ) .B: پادشاه .
( 3 ) .BA: بمانند . / تصحيح قياسى . اين بخش از متن در نسخهءCوجود ندارد . /
( 4 ) .A: حقيركننده .
( 5 ) .B: آن .
( 6 ) .BA: آن . / تصحيح قياسى . ضمير « او » به « مردم » ( - آدمى ) بازمىگردد . /