خداى تعالى گفت ، قوله :
لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ
« 1 » . گواهى يافتيم از آفرينش بر قول خداى تعالى كه همىگويد ، قوله :
يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ * وَ تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
« 2 » .
درست كرديم كه مر نفس مردم را قوّتهايى است كه آن به بقاى جسم « 3 » او باقى است از ناميه و حسّى « 4 » و ناطقه ، و نيز قوّتى است مر او را كه آن به بقاى نفس او باقى است و آن قوّت عاقله است . و نفس مردم بدين قوّتها كه ثبات آن به ثبات جسم مردم است ، بر همه معنىهاى روحانى كه اندر عالم جسم آمده است ، پادشا « 5 » شده است . و اندر جملگى اين مر او را فوايد است از جذب منفعت و دفع مضرّت ، چه اندر خوردنىها به غذا گرفتن كه ديگر حيوان با او اندر آن شريك است ، و ( چه ) هم « 6 » اندر خوردنىها به گرفتن لذّاتى از آن كه مر ديگر حيوان را با او اندر آن شركت نيست از يافتن او مر انواع لذّت را از شيرينىهاى بسيار و ترشىها و تيزىها و شورىها و جز آن كه انواع هر يكى از آن بسيار است ( و آن به مردم رسيده است ) و ديگر حيوانات از آن بىنصيباند ، و چه به يافتن لذّات از چيزهاى خوشبوى با بسيارى انواع آن ، و چه از لذّتى كه از شنودنىهاى به نظم و ترتيب يابد اندر الحان و نغمات ، و چه از لذّتى كه از ديدنىها يابد از چيزهاى رنگين و منقّش - چه طبيعى و چه صنيعى « 7 » - وز ديدن صورتهاى نيكو خلقت و نگارهايى كه بدان شادمانه شود وز آن به شادى لذّت يابد وز لذّت كه از املاك يابد به توانگرى از زر و سيم و ديگر جواهر وز جملگى املاك از ضياع و عقار و حيوان و نبات و جز آن كه مر ديگر حيوان را با او اندر آن شركت نيست . و چو خردمند اندر
هامش
( 1 ) . فصّلت ( 41 ) : 8 .
( 2 ) . الزّخرف ( 43 ) : 71 ، 72 .
( 3 ) .BA: شخص .
( 4 ) .A: حسّيه .
( 5 ) .CB: پادشاه .
( 6 ) .C: - هم .
( 7 ) .B: صنعى .