تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
اين قول مجمل كه ما گفتيم بنگرد ، به چشم بصيرت بيند كه صانع عالم مردم را بدين حواس جسمانى كه مر او را داده است و مر آن را اندر آن بدين آلت عقلى كه آن قوّت عاقله است مؤيّد كرده است ، بر جملگى آن كه « 1 » اندر آفرينش پديد آورده است پادشا « 2 » كرده است . و مردم به نوع خويش بر پادشاهى ظاهر صانع عالم پادشاست اگر به شخص نيست ، از بهر آنكه زمين با آن كه اندر اوست ملك مردم است - چه بيابان و چه دريا و چه كوه و آنچه اندر ( آن است - . ) و چو تأثير اجرام و افلاك اندر زمين پديد آينده است از چيزهاى منافع و بر افلاك از آن جز اجرام آتش پرضرر چيزى نيست ، اين حال دليل است بر آنكه افلاك و اجرام بر مثال آسيايى است كه غلّهء آن مردم است ، و آسيا سپس « 3 » غلّه جز سنگ خشك درشت بىمعنى چيزى نباشد . پس پيدا كرديم كه مردم بر هرچه اندر آفرينش معنى و فايده است پادشاست و او اندر زمين نايب صانع عالم است و اين حال مر او را از صانع اوست ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ، قوله :
اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ * وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ
« 4 » . و اگر به شرح افضال الهى مشغول شويم كه آن بر مردم مفاض است - از طاعت جوهر آتش با قوّت او و نايافتگى او اندر زمين جز مردم مر او را بر تسخير آهن « 5 » با صلابت او تا چندين هزار حاجت‌هاى عظيم مر او را بدين « 6 » دو جوهر صعب روا شده است وز تسخير حيوان باركش و دونده و پرنده و درنده مر او را تا بدان اين ملك عظيم مر [ او را ] حاصل شده است - كتاب به شرح آن دراز شود . پس گوييم كه مردم را به نوع اندر زمين محلّ خداى است بدانچه بر جملگى ملك ظاهر خداى پادشاست .
هامش
( 1 ) .B: از آنچه . ( 2 ) .B: پادشاه . ( 3 ) .B: پس از . ( 4 ) . الجاثية ( 45 ) : 12 ، 13 . ( 5 ) .BA: + مر او را . / تصحيح قياسى . اين بخش از متن در نسخهءCوجود ندارد . / ( 6 ) .B: اندر اين .