مر خردمند « 1 » را بر آنكه اين معنىها را اندر اين موجودات فرودين از بهر اين موجود برين نهاده بودند كه مردم است . و پادشاهى يافتن مردم از آفرينش بر اين موجودات فرودين و دست يافتن او بر بيرون آوردن آنچه اندر طبايع پنهان بود از جواهر و جز آن ، بر درستى اين قول دليل است . پس گوييم كه اين همه « 2 » معنىها كه مردم بر آن مسلّط شد ، از مردم به ثواب خويش رسيدند . از بهر آنكه همه موجودات عالمى « 3 » اجسام است به صورتها « 4 » و رنگهاى روحانى آراسته ، و معنىهاى فاعله از خير و شرّ و نفع و ضرّ همه اندر صورتهاى روحانى است كه حامل آن جسم است ، و متصوّر آن صورتها و شناسندهء آن فعل كه اندر آن است مردم است ، و چيزى كز خداوند خويش بدان كس « 5 » رسد كه خداوندش مر او را از بهر او ساخته باشد ، از آن سزاوارتر مر آن چيزها را جاى نباشد . و چو اين معنىها كه اندر چيزهاى عالمى آمده بود ، به مردم رسيد از راه تسليط آفريدگار مر مردم را بر اين چيزها ، ظاهر شد كه اين معنىها به جملگى ( به ) سزاوارتر جاى « 6 » رسيد .
و مر اين قول را جز به جهل و بلاهت كسى منكر نشود .
پس گوييم كه چو به دلالت اين موجودات كه ياد كرديم و پادشاهى ايشان بر يكديگر ، آفريدگار عالم و دهندهء اين مراتب مر اين مرتّبات را موجود است ، و درست كرديم پيش از اين وز اين ترتيب نيز ظاهر است كه طاعت او - سبحانه - بر اين موجود كه بر همه موجودات مسلّط است و آن مردم است واجب است ، لازم آيد كز اين موجود بعضى مر او ( را ) طاعت دارد و بعضى ندارد ، چنان كه از طبايع بعضى مر روح [ نما را ] طاعت داشت و بعضى نداشت و چنان كه از نبات بعضى مر روح حسّى را طاعت داشت و بعضى نداشت وز حيوان بعضى [ مر مردم را ] طاعت داشت و بعضى نداشت . و واجب آيد كه مطيع از مردم مر صانع خويش را ،
هامش
( 1 ) .CB: خرد .
( 2 ) .A: هر سه .
( 3 ) .CB: عالم .
( 4 ) .A: صورتهاى .
( 5 ) .CB: كسى .
( 6 ) .C: جايى .