است « 1 » - چنان كه طاعت اندر نبات موضوع بود از آفرينش ، پس اين معنىها كه اندر حيوان است ، مر نبات را به منزلت ثواب است . و آنچه از نبات همى از درجهء رسيدن به حيوانى بازماند ، معاقب است كه هم بر آن خلقت پيشين خويش مانده است ، چنان كه پيش از اين اندر آن « 2 » مراتب پيشين گفتيم . و همىكند اين صانع نيز كه حيوان است از اين صنعپذير خويش كه نبات است ، آنچه همىكند و همىدهد مطيع خويش را از ثواب ، آنچه همىدهد . ]
[ آنگاه گوييم كه هم اندر طبايع و هم اندر نبات و هم اندر حيوان معانى بسيار موضوع است ، چنان كه اگر موجودى ] نيز باشد و مر آن موجود را قوّتى باشد كه او بدان قوّت بر اين موجودات پادشاه شود ، مر آن معانى را از اين موجودات فرودين بيرون آرد . و همىبينيم كه اين موجود كه او بر اين فرودينان پادشاه است حاصل است و آن مردم است . و آن قوّت كه اين موجود پادشاهى بر اين موجودات فرودين بدان يافته است ، عقل است تا بيرون آورد آنچه اندر طبايع موضوع الهى بود از جواهر قيمتى - كه اگر اين موجود كه مردم است نبودى ، ايجاد موجد مر آن موجودات را به كليّت باطل بودى - و گرفت از نبات و حيوان آنچه اندر ايشان از آفرينش موجود بود از آهيختن « 3 » رنگها و بوىها و مژهها « 4 » از نبات و ساختن داروها مر دفع بيمارىها را و جذب منفعتها وز گرفتن ( فوايد ) از دوابّ از گوشتها و پوستها و اندامهاى آن با بسيارى انواع آن ، آنچه كتاب به ياد كردن بعضى از آن دراز شود . و چو اين موجود كه او بر تسخير اين « 5 » موجودات و تحصيل اين معانى از ايشان قادر خواست بودن ، حاصل « 6 » بود ، اين موجودات كه اندر ايشان مر اين موجود آخرى را اين فوايد بود ، حاصل بودند با اين معنىها . اين حال دليل است
هامش
( 1 ) .B: - چنان كه طاعت . . . است .
( 2 ) .C: - آن .
( 3 ) .CB: آميختن .
( 4 ) .CB: مزهها .
( 5 ) .B: آن .
( 6 ) .CB: حاصل شدنى .