تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
اين دو صانع است - اعنى صانع عالم به كلّيت و صانع نبات كه آن روح ناميه است - و نيز بر حسب آن فرق و تفاوت است كه ميان طبايع مؤانس است و ميان نفس انسانى . و چو ظاهر است كه اين معنىها مر آن اجزاى طبايع را كه مر روح ناميه را طاعت داشتند « 1 » به منزلت ثواب است ، گوييم كه آنچه از طبايع از اين معانى بازمانده‌اند بدانچه مر روح ناميه را طاعت نداشتند ، بر مثال معاقبان‌اند بدانچه بر وجود اولى خويش بماندند . پس واجب آيد كه حال اندر مثاب و معاقب مردم هم بر اين ترتيب باشد . پس گوييم مر عقلا را كه مر « 2 » اين خط مبين « 3 » خداى بر ايشان خوانيم ، كه هر كه از مردم مر خداى را بدان قوّت‌ها كه اندر او موضوع است - و آن عمل است و علم - طاعت دارد ، از درجهء مردمى برتر آيد و آن درجه مر او را ثواب او باشد - چنان كه درجهء نباتى مر اجزاى طبايع را ثواب است - و برتر از درجهء مردمى فريشتگى است - چنان كه برتر از طبايع نبات است - ، و هر كه از مردم مر خداى را طاعت ندارد ، بر حال وجود اولى خويش بماند بىهيچ ثوابى - چنان كه اجزاى طبايع بدانچه « 4 » مر روح نباتى را همى طاعت ندارد بر حال خويش بمانده است - . به گواهى آورديم مر آفرينش را بر درستى قول آفريدگار مردم كه همىگويد مر معاقبان را ، قوله :
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ
« 5 » . پس آن گروه كه بر حال اولى خويش بمانند ، معاقبانند و آن گروه كه به درجهء فريشتگى رسند ، مثابانند . ] [ آن‌گاه گوييم كه اندر آفرينش هيچ معنىيى از معانى ضايع نيست البتّه ، و نفس عاقله كه شريف‌تر معنىدارى « 6 » است روا نباشد كه ضايع باشد البتّه ، و ليكن
هامش
( 1 ) .C: داشته‌اند . ( 2 ) .B: از . ( 3 ) .B: متين . ( 4 ) .B: آنچه . / تصحيح قياسى . اين بخش از عبارت در نسخهءCوجود ندارد . / ( 5 ) . الأنعام ( 6 ) : 94 . ( 6 ) .C: معنى در آن .