كه فعل او به مجرّد خويش است ، به فساد جسد فاسد نيست ، بلكه به بقا و قيام نفس باقى و قائم است ، بدانچه « 1 » او مر نفس را قوّتى ذاتى است . و چو حال اين است ، واجب آيد كه صورتهاى عقلى پس از جدا شدن نفس از جسد - بدانچه متصوّر مر آن را اين قوّت است كه او مر نفس را ذاتى است - با نفس بماند با صورتهاى حسّى كه نفس به ميانجى حواس مر آن را تصوّر كرده باشد به مجرّدات آن اندر اين قوّت خاص خويش . و چو حال اين است ، گوييم كه آن نفس كه به صورتهاى عقلى و حسّى مصوّر باشد ، مانند كلّ خويش باشد و با او به صورت موافق باشد . و چو موافق كلّ خويش باشد ، دائم اندر نعمت باشد از ذات خويش كه آن هرگز از او دور تر نشود و آن نفس مثاب باشد . و چو هيچ قوّتى از قوّتهاى نفس كه او فرود از قوّت عاقله است بىثواب نمانده است ، محال باشد كه اين قوّت كه شريفتر از ديگر قوّتهاست بىثواب بماند ، بلكه چو مدّت ثواب آنچه فعل او بر جسم است و به جسم است متناهى است بدانچه مدّت قيام جسم متناهى است اندر اين تركيب ، واجب آيد كه مدّت ثواب اين قوّت كه فعل او به ذات زنده به ذات « 2 » خويش است بىنهايت باشد « 3 » . و آنچه زندگى او به ذات خويش باشد ابدى باشد ، و بىنهايت ابدى باشد . ]
[ فصل ]
[ و گوييم كه پيش از اين ياد كرديم اندر قولى كه بر فاعل و منفعل گفتيم ، كه اندر آفرينش مردم به خط خداى تعالى طاعت او - سبحانه - بر مردم نبشته است ، از بهر آنكه بر طبايع طاعت نبات نبشته است و بر نبات و طبايع طاعت حيوان نبشته است و بر حيوان و نبات و طبايع طاعت مردم نبشته است ، و مسخّر بودن طبايع مر قوّت ناميه را كه اندر نبات است و مسخّر بودن نبات مر قوّت حسّى را كه
هامش
( 1 ) .CB: از آنچه . / تصحيح قياسى /
( 2 ) .C: + است .
( 3 ) .CB: - بىنهايت باشد . / تصحيح قياسى /