وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ
« 1 » ، بدانچه گفتند : اگر هرچه مر نفس را آرزوست به سزاى او به دو دهند ، سپس از آن مر او را آرزو نماند كه آن ممكن نيست كه به دو برسد . و آن آن است كه گفتند « 2 » : نفس چنان خواهد كه دهندهء ثواب خود او باشد و چو ممكن نيست كه اين آرزو مر او را حاصل شود ، پس او اندر آن آرزو بماند كه هرگز بدان نرسد ، و آن آرزومند به چيزى كه هرگز بدان نرسد معاقب باشد نه مثاب . پس گفتند : درست شد كه نفس هرگز به ثواب خود نخواهد رسيد « 3 » . ]
[ و ما گوييم كه اين قول كسانى گفتند كه نه از شرف جوهر نفس آگاه بودند و نه الهيّت را بشناختند . و گوييم كه نفس جوهرى است پذيرا مر آثار الهى را از علم و قدرت و قوّت « 4 » و بقا و جز آن ، و ظهور آثار الهى بدوست . و چو ظاهر است كه متصرّف اندر جسم به تأييد عقل نفس است و سازندهء اين مصنوع عظيم كه عالم است نفس كلّى است - و تصرّف نفس جزوى اندر اجساد ما و ساختن او مر اين را به نيكوتر ساختنى ، بر اين دعوى گواست « 5 » - مر خردمند را ظاهر شده است كه آن منزلت كه جهّال خلق مر آن را همى الهيّت گمان برند ، مر نفس راست . و هر نفس كه اندر كار بستن دو قوّت عملى و علمى خويش اندر راستى معتقدات و راندن كارهاى خويش بر عدل كه صلاح و كمال او اندر آن است برود ، او مانندهء كلّ خويش باشد اندر اين عالم و پس از جدا شدن از جسد به كلّ خويش پيوندد و مر او را همان باشد از قدرت و قوّت و علم و ملك ، كه مر كلّ او راست . و اگر آنكه مر اين جسم كلّى را او دارد و او جنباند « 6 » ، عامّهء خلق همى گمان برند كه خداى است ، آن كس نيز خداى باشد ، از بهر آنكه ما ظاهر كرديم كه حركات متحرّكات از نفس است ، به برهانهاى عقلى پيش از اين . ]
هامش
( 1 ) . الزّخرف ( 43 ) : 71 .
( 2 ) .B: + كه .
( 3 ) .B: هرگز به كلّ منيت خود نخواهد رسيدن .
( 4 ) .C: قوّت و قدرت .
( 5 ) .CB: + و . / تصحيح قياسى /
( 6 ) .B: + چنان كه .