تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
لذّت بىنهايت عقلى است نه حسّى . و ديگر دليل بر آنكه لذّت نفس مردم عقلى است ، آن است كه مردم را آن حركت كه بىنهايت است عقلى است نه حسّى ، از بهر آنكه حركت نفس اندر متصوّرات علمى بىنهايت است نه اندر حسّى . ] [ و نيز گوييم كه چو مردم مر لذّت حسّى را به حركات مكانى يابنده است - چنان كه لذّت از ديدنى به حركت بصرى يابد و لذّت از شنودنى به حركت سمعى يابد و لذّت از چشيدنى به حركت كام و زبان يابد و لذّت از بسودنى به حركت جسدى يابد ، چه مباشرتى و چه جز آن - و جملگى آن حركات كه او بدان مر لذّت حسّى را يابد حركات مكانى است و حركت علمى شريف‌تر از اين حركت است ، اين حال دليل است بر آنكه نفس به حركت علمى همى لذّت « 1 » بىنهايت خواهد يافتن « 2 » ، و يافتن او مر آن لذّت را نه به حركت مكانى باشد . و چو اين حال درست است ، لازم آيد كه يافتن او مر آن لذّت را آن‌گاه باشد كه او از كار بستن حركات مكانى بازماند و از آن فارغ شود . و فرو ايستادن مردم به وقت تصوّر معقولات از حركات مكانى به خاموش بودن و اندر چيزى به قصد نانگرستن و گوش به آوازى ناداشتن تا مر آن معقولات را تصوّر كند و فروماندن او از آن تصوّر اگر مر اين حركات مكانى را كار بندد ، همه دلايل است بر آنكه رسيدن او نيز به لذّت عقلى سپس از آن خواهد بودن كه او از اين حركات مكانى به جنبانيدن مر اين جسد را ، فارغ شده باشد به مرگ طبيعى . ]

[ فصل ]

[ گوييم كه نفس كلّى موجود است به ذات خويش و از عقل كلّى فايده‌پذير است نه به راه اين نفوس جزوى كه اندر اين عالم همى به علم پرورده شوند . و وجود اين مصنوع بر حكمت عملى بر اين حركت دائم مستدير بىآنكه مر نفس
هامش
( 1 ) .C: به لذّات . ( 2 ) .C: رسيدن .