است از بارى - سبحانه - به توسّط عقل . و دليل بر درستى اين قول آن است كه نفس از عقل شرفپذير است به علم كه آن فعل عقل است ، چنان كه جسم از نفس اثرپذير است به حركت كه آن مر نفس را جوهر است . و چو كلّ حركات مر نفس راست ، درست شد كه عظيمتر حاجتمندى نفس است . و درجات حاجتمندان بر يكديگر به حسب تفاوت حاجات ايشان است بر يكديگر ، پس پيدا آمد كه عظيم حاجتى « 1 » است آنكه نفس كلّى بدان محتاج است و آن پيوستن اوست به اثر بارى - سبحانه - بىميانجى بدين حركت دائم عظيم كه همىكند اندر اقامت اين صنع عظيم كه عالم است ، و يافتن او مر آن حاجت خويش را ثواب اوست . ]
[ و مر نفس را با بسيارى قوّتهاى او ، قوّت به دو نوع است : يكى عملى و ديگر علمى . و نخست فعلى كز قوّت علمى او حاصل آيد ، تصوّر اوست مر چيزها را چنان كه چيزها بر آن است اندر ذوات خويش ، و فاضلتر علمى كز اين قوّت مر نفس را حاصل آيد ، آن است كه اعتقاد او اندر توحيد بر يقين و صدق باشد . و نخست فعلى كز قوّت عملى مر نفس را حاصل آيد ، آن است كه آرزومند شود بدانچه صلاح او اندر آن است از كارها ، و فاضلتر فعلى كز اين قوّت مر نفس را حاصل آيد ، آن است كه مواظبت كند بر طلب نيكويى اندر كارهاى خويش ، اعنى از هر فعلپذيرى چيزى كند كز آن بهتر از آن فعلپذير مفعولى نيايد . و هر نفسى كه آن به صدق و يقين اعتقاد خويش و نيكويى حقيقى خويش اندر كارهاى خويش شادمانه باشد ، به فريشتگى رسد و آن ثواب او باشد ، و آنكه از اين مراتب بيفتد و از اين ثواب بازماند ، به ديوى رسد و آن عقاب او باشد . ]
[ و كسانى كز شرف جوهر نفس آگاه نبودند ، گفتند « 2 » كه ممكن نيست كه نفس مردم به آرزوى خويش برسد و هر كه به آرزوى خويش نرسد ، معاقب باشد نه مثاب . و منكر شدند قول ربّ العالمين را كه اندر صفت بهشت گفت بدين آيت « 3 » :
هامش
( 1 ) .C: حاجت .
( 2 ) .CB: گفتهاند . / تصحيح قياسى /
( 3 ) .C: - بدين آيت .