مرتبتى كه باشد ، و چو متحرّك مر حركت خاص خود را كار نبندد از بهر رسيدن به كمال خويش و از آن فرو ماند - اعنى سوى ثواب مر او را شدن نباشد - آن مر او را عقاب باشد . و از اين است كه عقوبت هم چو ثواب لازم آيد ، بر مثال درختى كه مر حركت اغتذا را كار نبندد و غذا نيابد از خاك و آب و رنجه همىشود و باز همى « 1 » گردد از آنجا كه رسيده باشد سوى عقب ، و ليكن چو مر اين متحرّك را حركت او زمانى و معدود همىباشد ، هم زمان ثوابش سپرى شونده است و هم زمان عقابش ، از بهر آنكه او به نوع باقى است نه به شخص ، و آنچه به ذات باقى باشد ، ثواب و عقاب او به بقاى ذات او باشد . و برتر از نبات حيوان است كه مر او را با حركت طبيعى و حركت نباتى ، نيز حركت حسّى و حركت ارادى است ، بدانچه نصيب او از اثر نفس بيشتر از نصيب نبات است از نفس . و لذّت يافتن او از غذا و افزايش او بدان و لذّت يافتن او از زايش و حريصى او بر جفت گرفتن ، دليل است بر آنكه مر حيوان « 2 » را - كه هم چو نبات « 3 » افزاينده و زاينده است - آن افزايش و زايش لذّت است و لذّت او از غذا و نكاح و بقاى او به زايش ثواب اوست و بازماندن او از آن با كوشش او اندر آن ، مر او را عقاب است . ]
[ آنگاه گوييم كه اين سه نوع موجود به ثواب خويش رسند ، و ليكن ثواب ايشان بر حسب تفاوت نصيب ايشان از اين نفس متفاوت است و هرچه از اين مثابان ثواب او كمتر است ، دائمتر است و هرچه ثواب او بيشتر است ، رسيدن آن بدان به كوشش است و راه او سوى طلب آن ثواب با خطر است . اعنى مر طبايع را وجود است بىهيچ لذّتى ، لاجرم آن مر او را حاصل است بىخطرى بدان يك حركت مفرد كه گفتيم ، باز مر نبات را با لذّت وجود لذّت غذا و افزايش و زايش است ، و ليكن ببايدش كوشيدن و به كار بستن خاص حركت خويش اندر غذا كشيدن و مر او را آفات است كه از آن بازداردش ، چو بريده شدن خاك و آب از او و
هامش
( 1 ) .B: همى باز .
( 2 ) .CB: نبات . / تصحيح قياسى /
( 3 ) .CB: حيوان . / تصحيح قياسى /