[ پس گوييم كه آثار آن فاعل اوّل كه اوست مبدع حق - تبارك اسمه و تعالى جدّه « 1 » - اندر مفعولات متفاوت است ، بدان سبب كه مفعولى است كه او به رويى فاعل است و به رويى مفعول است ، چو افلاك و كواكب كه ايشان مفعولاتاند - و شكلها و فعلها و قوّتها و حركتهاى متفاوت كه مر ايشان راست ، بر درستى اين قول گواست - و فاعلاناند اندر طبايع - و پديد آمدن نبات و حيوان بر مركز عالم به تأثيرات ايشان بر درستى اين قول نيز گواست - و ما اندر اين كتاب بر اين معنى سخن گفتيم پيش از اين . و چو اين حال ظاهر است ، واجب آيد كه نخست مفعولى از مفعولات بارى - سبحانه - آن باشد كه علم مر او را باشد و آن عقل است ، و دوم مفعولى از مفعولات او آن باشد كه حيات مر او را باشد و آن نفس است . و چو مر هر خداوند عقلى را حيات هست و مر هر خداوند حياتى را عقل نيست ، ظاهر است كه عقل اندر اصل وجود و پذيرفتن اثر بارى - سبحانه - بر نفس مقدّم است . ]
[ و حركت مطلق اثر بارى است اندر موجودات . و مر حركات را درجات است و بازپسين حركتى حركت مكانى است كه طبايع بدان مخصوص است از اثر نفس ، و از آن است كه هر موجودى متحرّك است به نوعى از انواع حركت . و شرف متحرّكان به حسب شرف حركات ايشان است كه ثبات و وجود موجودات به ثبات اثر موجد اوّل است اندر ايشان و همگى آرزومندند بدان اثر كه وجود ايشان بدان است و همگى همىترسند - چه آنكه مر او را علم و حيات است و چه آنكه مر او را علم و حيات نيست - از زايل شدن آن اثر از ايشان ، از بهر آنكه عدم ايشان اندر زوال آن اثر است از ايشان ، و معدوم شدن نبات و حيوان به زوال حركتى كه آن خاص ايشان است از ايشان ، بر درستى اين قول گواست . و ظاهر است بدين گواهى خردمند را كه اگر حركات مستوى و مستدير كه طبايع و افلاك بدان مختص است از ايشان زايل شود ، وجود ايشان به عدم بدل شود ، و زوال حركت كه آن
هامش
( 1 ) .B: - جدّه .