عاصيان چو از اجسام جدا شود ، خداى تعالى مر ايشان را اندر جاىهاى صعب و تنگ و هول و بيمناك افكند - چو قعر درياى ژرف و اندر زير كوهها و اندر بيابانهاى بىآب ويران « 1 » - و روزگارهاى دراز اندر چنين جاىها بماند بىجسدى تا آن آلايشهاى بدكردارى و معصيت بدان عقوبت شسته شود ، چنان كه افلاطون گفته است اندر كتاب فادن و اندر كتاب طيماوس نيز بدين معنى اشارتها كرده است از بهر آن تا مردمان از معصيت و رغبت اندر لذّت جسمانى كه نفس همىبدان بدان مستوجب عقوبت شود پرهيز كند . و گروهى گويند كه چو به نخستين دفعت نفس به جسم تيره پيوسته شود و مناسب يكديگر نباشند ، باقى نشوند و چو نفس از آن جسد جدا شود ، مر آن جسم را به تقيّت افكند « 2 » پوسيده شدن ، و نيز باد مر جزوهاى آن را بپراكند و آب مر او « 3 » را بشويد و آتش مر آن را پاكيزه كند تا شايستهء بقا شود و با نفس خويش مناسب و هم گوهر و درخور شود ، آنگاه نفس به دو بازآيد و باقى شوند چو موافق يكديگر شده باشند . و گروهى گفتند كه چو نفس به جسم پيوسته شود و اندر اين عالم زمان يابد ، به مدّت عمر او طبايع از او به بخار بيرون شود و آن بخار بر فلك همىشود و او ديگر غذا همىكشد و هم چنان آن طبايع به بخار و تحليل از او همىبرشود تا چو بر فلك جسمى تمام شود ، نفس او از اين جسم جدا شود و بر فلك شود و بدان جسم پيوندد كه از اينجا مر او را فرستاده بود آن نفس به روزگارى كه اينجا بود ، و اندر آن جسم باقى بماند . و اگر به شرح قول هر گروهى كه اندر اين معنى سخن گفتند مشغول شويم ، كتاب دراز شود و از مقصود خويش بازمانيم . ]
[ پس خواهيم كه اندر تبطيل مذهب تناسخ قولى موجز بگوييم به گواهى آفرينش ، تا خوانندگان كتاب ما از تاريكى اين طريقت به نور آن برهند . و آن قول اين است كه گوييم : بازگشتن ارواح به اجساد پس از جدا شدن ايشان از يكديگر به مرگ طبيعى ، هم بدان روى كه اهل ظاهر بر آنند به حكم ظاهر لفظ كتاب خداى
هامش
( 1 ) .B: ويران و بىآب .
( 2 ) .B: + از .
( 3 ) .B: آن .