كار نيست . و اين گروه بر آن تناسخ ايستادند كه اندر كتاب بدان وعده كرده است از زنده كردن مردم را به اجساد به ديگر آفرينش و باقى گردانيدن مر آن اجساد را اندر نعمت كه آن ثواب بهشت است يا اندر دوزخ كه آن عقاب دوزخ است . و ديگر گروه گفتند كه مر كتاب را تأويل است و طلب آن كردند . آنگاه اين گروه كه طلب باطن كتاب كردند نيز به دو گروه شدند : يك گروه از آن بر باطن محض ايستادند و پرستش خداى را دست بازداشتند و گفتند كه چو دانستيم كه طاعت چيست ، طاعت از ما برخاست و ما دانستيم كه نماز طاعت امام است و روزه خامش بودن است از علم تأويل با اهل ظاهر و سخن گفتن است با اهل باطن - چنان كه روزهدار به روز طعام و شراب نخورد و به شب بخورد - و چو اين معنىها را شناختيم ، خداى را به نماز و روزهء ظاهر ما چه حاجت است ؟ تا به عقوبت اين رأى مخترع و بدعت محال به مكر خداى بياويختند و به دو فرقه شدند : يك فرقه به دهر بازگشتند ، و ديگر فرقه به تناسخ اندر آويختند . و آن گروه كه به تناسخ گفتند ، همىگويند : ثواب و عقاب مر نفس را اندر اجسام است اندر اين عالم ، و بدكردار اينجا درويش و بيمار و مبتلا بازآيد تا و بال فعل خويش بكشد و نيكوكار اينجا توانگر و پادشاه و تن درست بازآيد تا جزاى طاعت خويش بيابد . و اين قول اندر قديم بالس فيلسوف گفته است كه هندوان بر مذهب اويند و خويشتن را كشتن و سوختن اندر هندوان بدين مذهب فاش گشته است بر اميد آنكه بهتر بازآيند . و خواجه ابو يعقوب سگزى رحمه اللّه به وقتى كه سوداش رنجه كرده بود ، در اين معنى سخن گفته است و متابعان خاندان حق را سوى اين مذهب دعوت كرده است اندر كتابى كه مر او را سوس البقاء « 1 » نام نهاده است و اندر كشف المحجوب و اندر رسالهء باهره و جز آن از تأليفهاى خويش ، و چو خداوند زمان او بشنود كه اين مذهب را تقويت كرد ، از او نپسنديد و گفت كه مر او را سودا غالب شده است ، و ليكن گروهى از شيعت بر قول او همىروند و آن خطاست . و ديگر گروه از اهل تأويل گفتند كه مر ظاهر را باطن واجب است نگاه داشتن ، و گفتند كه باطن را ببايد
هامش
( 1 ) .C: سوس النعام .