[ و از مكرهاى الهى است آنچه اندر قرآن است از ديگر باره آفريدن مردمان را بدين اجسام كه امروز بر آنند ، چنان كه همىگويد :
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ * بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ
« 1 » و ديگر جاى همىگويد بدين آيت ، قوله :
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَفْعَلُ مِنْ ذلِكُمْ مِنْ شَيْءٍ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ
« 2 » و ديگر آيتها كه به شمردن آن كتاب دراز شود . و هم چنان كه مردم را بر معانى كه آن صورتهاى عالم لطيف است مطّلع گردانيدن جز به آراسته كردن مر اين جوهر خسيس را كه جسم است بدان آرايشهاى نفسانى و اثرهاى عقلانى كه اندر تركيب عالم و امّهات مواليد پيداست وجهى نبود و اين بر مثال دامى و مكرى گشت بر عاصيان و بىطاعتان ، نيز ممكن نبود مردم را مطّلع كردن بر قيام نفس لطيف بىمساحت به ذات خويش پس از جدا شدن او از تركيب جسمى ، مگر به گفتن مر او را كه مر تو را ديگر باره آفرينند و زنده كنند هم بر اين جسم ، و اين نيز مر فتنهشدگان را بر زندگى جسمى بر مثال مكرى و غدرى گشت . و هم چنان كه بيشتر از مردم كه به يافتن نرسيدند مر فعل الهى را ، بر اين فعل پرحكمت فتنه شدند و به مكر خداى بياويختند ، نيز بيشتر از خلق چو به يافتن نرسيدند مر قول الهى را ، بر ظاهر اين قول پرحكمت فتنه شدند و به مكر خداى بياويختند . ]
[ و قول به تناسخ بدين سبب مفاض گشت اندر گروهى تا چنان شد كه آن گروه كه دعوى به دانستن تأويل كتاب خداى كردند ، اندر اين معنى معذورتر از آن گروه گشتند كه بر ظاهر كتاب ايستاده بودند . از بهر آنكه پس از نزول اين كتاب عزيز ، خلق به دو قسمت شدند : يك قسم مر آن را بپذيرفتند و ديگر قسم مر آن را منكر شدند . آنگاه پذيرندگان مر اين كتاب را نيز به دو قسم شدند : يك گروه بر هر چه از آن به ظاهر بتوانستند ايستادن و اندر وهمشان بگنجيد ، بايستادند و باقى كتاب را گفتند كه اين متشابه « 3 » است و تأويل اين جز خداى كس نداند و ما را به آن
هامش
( 1 ) . القيامة ( 75 ) : 3 ، 4 .
( 2 ) . الرّوم ( 30 ) : 40 .
( 3 ) .B: متشابهات .