دانستن و بر دانسته كار بايد كردن كه مردم دو چيز است : يكى جسم ظاهر و ديگر نفس باطن ، و گفتند كه هر كه بر باطن محض ايستد بىظاهر شريعت ، مانند كسى باشد كه بر ظاهر محض ايستد بىباطن . و اين گروه متابعان خاندان رسولاند و گويند كه همچنين كه اين عالم جسمى بىجان است ، آن عالم به ذات خويش جان بىجسم است و حيوان اندر اين عالم ميانجى است ميان دو عالم و بازگشتن نفوس پس از جدا شدن آن از اجساد سوى عالم خويش است ، هم چنان كه بازگشت جسم پس از جدا شدن نفس از او سوى عالم خويش است . و هر كه به چشم عقل بنگرد ، بيند كه آن « 1 » تناسخ كه اهل ظاهر بر آن ايستادهاند ، نيكوتر از اين تناسخ است كه اهل باطن بىظاهر مر آن را گرفتهاند ، هرچند كه هر دو محال است . از بهر آنكه آن گروه همىگويند كه ما به لذّت باقى خواهيم رسيدن ، و اين گروه ثواب كار خويش باقى شمرده پسنديدهاند ، و اين گروه دونهمّتتر و كورتر از آن دون همّتان و كورانند . و هر كه پس از يافتن بصيرت از طاعت خداى روى بگرداند و به هوس سوداى خويش مشغول شود و اندر آنچه بر او مشكل شود از علم دين به خازن علم خداى تعالى بازنگردد ، جزاى او آن باشد كه اندر كفرى و نفاقى قوىتر اوفتد « 2 » ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ، قوله :
الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
« 3 » . آنگاه گوييم كه آن گروه كه پس از پذيرفتن كتاب خداى بگشتند و دعوى حكمت كردند از قدما و محدثان ، نيز به دو گروه شدند : گروهى گفتند : نفس بر هيولى فتنه شده است و اندر او آويخته است و ايزد تعالى مر عقل را فرستاده است اندر اين عالم تا مر نفس مردم را از اين حال خبر دهد تا نفسها به تدريج به آموختن علم فلسفه به عالم خويش بازگردند تا به آخر تمامى نفس از هيولى جدا شود و به عالم خويش بازرسد و به نعمت ابدى خويش پيوندد ، آنگاه اين صنع برخيزد . و ديگر گروه به تناسخ گفتند و آن نيز انواع است . گروهى گويند كه نفس بدكرداران و خاطيان و
هامش
( 1 ) .CB: اين . / تصحيح قياسى /
( 2 ) .C: افتد .
( 3 ) . التّوبة ( 9 ) : 97 .