[ آنگاه گوييم كه چو همىبينيم كه هر كه از طلب كردن آنچه اندر معقول خداى است از فوايد جسمى و حسّى فرو « 1 » ايستد او همى به عذاب آتش غريزى بياويزد و هلاك شود ، بايد كه بدانيم كه چنان واجب آيد كه هر كه از طلب كردن آنچه اندر منقول « 2 » خداى است از نفسى و عقلى فرو ايستد ، او به عذاب آتش عقلى بياويزد . و از اين جاى شايد دانستن كه وعدهء خداى مر بىطاعتان را - كه آن بازماندگانند از كار بستن قوّت عاقله اندر گفتهء خداى و مشغولگشتگانند به كار بستن قوّت جسمى اندر كردهء خداى « 3 » - آتش جاويدى حق است ، چنان كه گفت ، قوله :
ذلِكَ جَزاءُ أَعْداءِ اللَّهِ النَّارُ لَهُمْ فِيها دارُ الْخُلْدِ جَزاءً بِما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ
« 4 » . ]
[ و پس از آن گوييم كه هم چنان كه اين صنع كه آفرينش است جز آنگاه كه مردم از آن حذر بكنند مكر و غدر نيست و با غفلت از آن مكر و غدر است ، نيز اين قول كه قرآن است جز آنگاه كه مردم از تفكّر اندر آن فرو ايستد « 5 » مكر و غدر نيست و با تغافل از آن مكر و غدر است . و چو نهاد صنع بر اين مثال است كه ياد كرديم كه اگر به غير او مشغول شويم و از آن بر جز آن دليل بگيريم ، به دام آن همى فرو « 6 » بياويزيم ، اين حال ما را دليل است و نبشتهء الهى است بر آنكه قول صانع اين مصنوع بر نهاد مصنوع اوست كه اگر به ظاهر او مشغول شويم و ممثول را اندر مثل او و مرموز را اندر رمز آن نجوييم ، نيز به دام او بياويزيم . پس بدين شرح پيدا آورديم كه واجب است بر عاقل كه هم اندر فعل خداى و هم اندر قول خداى بر حذر باشد و مر معانى را كه اندر آن پوشيده است بجويد و بر ظاهر آن « 7 » فتنه نباشد تا به مكر خداى نياويزد كه خداى تعالى همىنكوهيد مر گروهى را كه از مكر او ايمن شوند ، بدين آيت :
أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ
« 8 » . ]
هامش
( 1 ) .CB: فرود . / تصحيح قياسى /
( 2 ) .B: معقول .
( 3 ) .CB: + كه . / تصحيح قياسى /
( 4 ) . فصّلت ( 41 ) : 28 .
( 5 ) .CB: ايستند . / تصحيح قياسى /
( 6 ) .B: - فرو ؛C: فرود . / تصحيح قياسى /
( 7 ) .B: - آن .
( 8 ) . الأعراف ( 7 ) : 99 .