قوّت علمى « 1 » - اعنى حسّى - را اندر يافتن مر آن معانى را كه اندر معقول خويش نهاده بود بدان تكليف اوّل كه ياد كرديم آن را ، تا بر مقتضاى هر دو تكليف به كار بستن هر دو قوّت خويش برآيد سوى مقصد الهى كه آن حاصل شدن اوست اندر نعيم ابدى . و چو اندر تركيب مردم از نبشتهء الهى بر او بر اين دو روى است كه ياد كرديم « 2 » ، مردم كه بر يكى از اين دو نبشته برود به برگماشتن مر قوّت حسّى را بر يافتن محسوسات كه وجود آن مر او را از كردهء خداى حاصل شود ، و از آن ديگر نبشته روى بگرداند به مهمل داشتن مر قوّت عقلى را از يافتن معقولات كه وجود آن « 3 » مر او را از گفتهء خداى حاصل شود ، او « 4 » مر خداى را از يك سوى خويش بندگى كرده باشد و از ديگر سوى عاصى شده باشد و از مقصود الهى بيفتد و به شدّت ابدى رسد ، چنان كه خداى تعالى گويد ، قوله :
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ
« 5 » . و چو مردم به هر دو قوّت خويش از هر دو اثر الهى كز آن يكى اندر كردهء اوست كه آن عالم است و ديگر اندر گفتهء اوست كه آن قرآن است اندر نياويزد ، آن از او مكر باشد و غدرى كه خواهد كه « 6 » بر خداى مر آن را براند بدانچه همى مر قوّت عاقله را از او - سبحانه - پنهان كند و بدان همى كار نكند ، لاجرم اين صنع از صانع حكيم مر او را نيز بر مثال مكرى و غدرى همىشود و بدان ماند كه اين از بهر آن كرده بود تا چو بر گفتهء او نرود ، بدان اندر شدّت بياويزد و به عذاب ابدى رسد . و چو مردم بدين هر دو قوّت كه يافته است اندر هر دو اثر الهى كز آن يكى معقول است « 7 » و ديگرى از آن منقول است رغبت كند ، اين صنع بر او غدر و مكر نباشد . و اين حكمتى عظيم است كه مر اين را جز به خاطرى پرورده به علم خاندان حق نتوان اندر يافتن ، و خداى تعالى همىگويد ، قوله :
وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
« 8 » . ]
هامش
( 1 ) .B: + را .
( 2 ) .CB: + و . / تصحيح قياسى /
( 3 ) .B: او .
( 4 ) .C: - او .
( 5 ) . الحجّ ( 22 ) : 11 .
( 6 ) .C: - كه .
( 7 ) .C: - است .
( 8 ) . النّمل ( 27 ) : 50 .