آن صنع « 1 » را ندارند ، همچنين نفس مردم طاقت پذيرفتن علم عالم علوى جز بدين تدبير و تدريج ندارد . پس واجب است بر عاقل كه از كردهء خداى كه آن اين عالم است و از گفتهء او كه آن قرآن كريم است ، به دو قوّت خويش كه آن گفتار و كردار است ، بر وحدانيّت خداى دليل گيرد تا اندر تحصيل مقصود الهى از اين صنع به واجبى سعى كرده باشد و شكر آن سعى به ثواب جزيل ابدى به دو رسد ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ، قوله :
وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً
« 2 » . ]
[ آنگاه گوييم كه چو مردم تأمّل كند ، بداند كه ممكن نبود كه خداى تعالى ما را بر سراى لطيف كه آن معدن لذّت و راحت است مطّلع كردى ، جز بدان كه مر لطايف را اندر اين سراى بىلطايف آورد به تكليف . و چو بنگرد به فتنه شدن بيشتر از خلق بر اين لذّت « 3 » و زينت مستعار كه بر جوهر جسم همى پديد آيد و بازماندن ايشان بدين سبب از رسيدن بر آن مقصود الهى كه اين صنع از بهر آن ساخته شده است ، بداند كه « 4 » اين صنع فتنهاى است و مكرى و فريبى است از صانع عالم مر مردم را . ]
[ و چو ژرفتر اندر اين حال بنگرد ، بداند از اين حال كه ياد كرديم كه كمال حكمت مر خداى راست . از بهر آنكه چو مردم را قوّت « 5 » اندر يابنده دو بود : يكى حسّى و ديگر عقلى ، هم چنان كه از آفرينش مر او را قدرت هم بر فعل بود و هم بر قول ، خداى تعالى اندر كردهء خويش معانى محسوس نهاده است و اندر گفتهء خويش معانى معقول نهاده است و بر مردم واجب كرده است به دادن اين دو قوّت مر او را از « 6 » آفرينش ، كار بستن مر قوّت علمى را اندر يافتن مر آن معانى را كه اندر گفتهء خويش نهاده است بدان تكليف دوم كه ياد كرديم ، هم چنان كه كار بست مر
هامش
( 1 ) .C: + را .
( 2 ) . الإسراء ( 17 ) : 19 .
( 3 ) .C: از زين ( بر اين لذّت ) .
( 4 ) .B: بدان ماند كه ؛C: بدانچه مانند كى . / تصحيح قياسى /
( 5 ) .C: - قوّت .
( 6 ) .C: اندر .