تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
مصوّرات حسّى « 1 » به انواع تصاوير كه آن روحانيّات است ، به دلالت كتاب خداى سوى مصوّرات عقلى كه آن صورتىّ الذّوات است بىهيولى - چنان كه جوهر جسم هيولانىّ الذّات است بىصورتى - راه يابد . و هر كه مقرّ است بر آنكه احكم الحاكمين و خير الماكرين خداى است ، داند كه جز اين تدبيرى نبود كه نفس بدان تدبير و تدريج سوى عالم عقل راه يافتى . و هر كه به چشم بصيرت اندر رنگ‌ها و بوىها و مزه‌ها و شكل‌ها و ديگر معانى كه آن بر طبايع پديد آينده است بنگرد و مر آن را بدين جوهر متبدّل و متحوّل الأحوال كه دائم اندر سيلان است آميزنده يابد و از او جدا شونده برگشت روزگار داند ، داند كه مقصود صانع اين صنع پرعجايب از پديد آوردن اين معانى آراينده بر اين جوهر بىزينت و زيب آن است تا مردم كه بر اين معانى او همى مطّلع شود بداند كه مر اين معانى آراينده را نيز عالمى هست كه او به ذات خويش آراسته است ، چنين كه مر اين جوهر آرايش‌پذير بىآرايش را كه جسم است ، عالمى است . و درست شود سوى او بطلان قول آن كس كه گويد : روا بودى كه خداى تعالى ما را بىاين صنع و بىاين تدريج بر عالم علوى مطّلع گردانيدى ، از بهر آنكه خرد داند كه هر كه كارى بكند به آلتى از بهر مقصودى ، اگر بى آن كار مر او را ممكن باشد مر آن مقصود را حاصل كردن ، او نه حكيم باشد ، از بهر آنكه فعل او لهو باشد . و همچنين اگر مر آن كار را بى آن آلت بتواند كردن ، آن آلت مر او را بىكار و بيهوده باشد ، و خداى تعالى از لهو و بيهودگى برى است . و ليكن مردمان بىتميز را اين سخن كه گوييم : مر خداى را ممكن نبود مردم را به نعمت جاويدى رسانيدن جز بدين تدريج كه همىبينيم ، صعب آيد ، بدان سبب كه مر اين عجز را همى نسبت سوى صانع كند و نسبت اين عجز سوى مصنوع است نه سوى صانع ، چنان كه گوييم : مر استاد ديباباف را مهيّا نيست از آهن ديباى منقّش و نرم بافتن ، نه از بهر آنكه آن ديباباف استاد نيست ، و ليكن از بهر آنكه آهن پذيرفتن صنع ديباباف را مهيّا نيست . هم چنان كه پشم و پنبه مر پذيرفتن صنع استاد شمشيرگر و صورت شمشير را مهيّا نيستند و طاقت قبول
هامش
( 1 ) .B: جسمى .