تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
فرود آمدن بازداشت و كلّ خاك و آب مر كلّ هوا را نيز از فرود آمدن بازداشته است و اجزاى خاك مر يكديگر را ستون‌ها گشته‌اند و همىنگذارند هر فرودينى از آن مر آن را كه برتر است از او تا به مركز فرو شود . پس همهء اجرام عالم به حقيقت مقسور است ، و از آن است كه همهء عالم به كلّيت خويش به حركت قسرى « 1 » متحرّك است . و چو حركات اجزاى عالم يكسان است ، پيدا شده است كه به اختيار نيست و حركتى كه آن به اختيار نباشد ، ناچاره « 2 » به قسر باشد و حاجتمندى اندر چيز دليل قسر است كه بر او افتاده باشد . ] [ آنگاه بپرسيم از اين كس كه چه همى « 3 » گويى مر كودك شير مادر را به حاجتمندى خورد كه هست مر او را بدان « 4 » يا به بىنيازى از آن « 5 » همىخوردش ؟ تا به ضرورت گويد « 6 » : به حاجتمندى همىخورد . آنگاه گوييمش « 7 » : چه گويى « 8 » محتاج مختار باشد يا مجبور ؟ تا به ضرورت گويد : مجبور باشد . آنگاه گوييم كه چه گويى مجبور مكلّف باشد يا مختار ؟ تا به ضرورت گويد : مكلّف باشد . پس درست كرديم كه كودك خرد بر طلب كردن شير از مادر خويش مكلّف است و مكلّف او آن قوّت جاذبه‌اى است كه اندر تركيب او مركّب است كه هر ساعتى مر او را از خواب و آسايش بيدار كند تا آن كار كه مكلّف مر او را همىفرمايد ، بكند . و اين نوعى است از تكاليف الهى بر حسب طاقت و قوّت بر دارندهء تكليف و بر « 9 » مقتضاى حكمت صانع حكيم . ] [ آنگاه گوييم كه اگر قوّت جاذبه كه اندر جسد كودك مركّب و ممكّن است تا مر او را هر ساعتى از خواب بيدار كند و بفرمايدش تا به رنج و كوشش مر شير را از
هامش
( 1 ) .C: + واجبى . ( 2 ) .C: ناچار . ( 3 ) .CB: مى . / تصحيح قياسى / ( 4 ) .C: + مايه . ( 5 ) .C: - از آن . ( 6 ) .B: + كه . ( 7 ) .B: + كه . ( 8 ) .B: + كه . ( 9 ) .B: + موجب .