تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
[ و چو اين تأييد به دل منوّر رسول رسيد و مر اين نبشتهء نامتبدّل كلمات را بدان برخواند و مر همهء خلق را از آن غافل ديد ، دانست كه او از آفريدگار عالم عنايتى يافت كه بدان عنايت از جملهء آفريدگان بدان منزلت رسيد كه نزديكى خداى است از جملهء آفريدگان ، از بهر آنكه به نويسنده از خواننده نزديك‌تر كسى نباشد ، هر چند كه مر آن خواننده را طاقت نوشتن هم چنانى نباشد . و چو به خواندن اين نبشته مر خويشتن را به نويسندهء اين كتابت بىتبديل نزديك‌تر كسى يافت ، اين حال نيز مر او را عليه السّلام وحى بود و بدين حكم مر خلق را دعوت كرد به گفتن لا إله الا اللّه محمّد رسول اللّه ، و اندر تأليف شريعت و گستردن دين ، سپس آفرينش عالم رفت و آنچه اندر اوست ، و روى بگردانيد از هر كه با او در اين منزلت انبازى جست و آن فضيلت نداشت ، چنان كه خداى تعالى گفت « 1 » مر او را بدين آيت ، قوله :
اتَّبِعْ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ
« 2 » . ] [ اگر كسى مر اين قول را كه ما گفتيم منكر شود و گويد : كودك خرد مر شير مادر را به آرزو و به طبع خورد نه به تكليف ، و تكليف بر او « 3 » آنگاه بودى كه مر او را نبايستى كه شير خوردى و كسى مر او را بر خوردن آن تكليف كردى ، بر مثال كسى كه تشنه نباشد و ديگرى مر او را بر خوردن آب تكليف كند تا به نابايست و قهر آب را بخورد نه چو كسى كه تشنه باشد و مر آب را به طبع و آرزو بخورد ، جواب ما مر او را آن است كه گوييم : اين سخن كسى گويد كه معنى طبع و آرزو را ندانسته باشد و انواع تكليف را نشناسد « 4 » . و ما پيش از اين اندر اين كتاب به برهان عقلى بازنموديم كه آنچه فلاسفه مر آن را همى طبع گويند از حركات امّهات ، قسر است . و ظاهر كرديم كه حركت بر دو گونه است : يا ارادى است يا قسرى . حركت ارادى از متحرّك آن است كه به خواست او آيد و اندر حدّ امكان باشد - اعنى كه روا باشد كه اندر حدّ وجود آيد و روا باشد كه نيايد - بر مثال كسى كه نشسته باشد و حركت
هامش
( 1 ) .CB: فرمود . / تصحيح قياسى / ( 2 ) . الأنعام ( 6 ) : 106 . ( 3 ) .B: - بر او . ( 4 ) .C: نداند .