تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
برخاستن او به خواست او متعلّق باشد ، پس شايد بودن كه برنخيزد « 1 » . و نيز حركت از خداوند ارادت بر جانبى و مخالف آن جانب و به حالى و به ضدّ آن حال باشد ، چو حركت كسى كه بر نيمهء كوه باشد كه خواهد به سر كوه بر شود و خواهد سوى اين كوه فرو شود و چو كسى كه « 2 » خواهد از ديگرى چيزى بستاند و خواهد مر او را چيزى بدهد . پس حركت از خداوند ارادت اندر حدّ امكان باشد و آنگاه به حدّ وجوب آيد به اختيار او . و حركت قسرى از متحرّك آن است كه بىخواست او آيد ، بل كه به خواست خداوند اختيار آيد به قسر . و حركت قسرى اندر حدّ وجوب باشد ابدا ، چو حركت اجزاى خاك سوى مركز عالم كز آن به قسر بازداشته مانده است و چو حركت آب از فراز به سوى نشيب كه آن اندر حدّ امكان نيست البتّه ، بلكه اندر حدّ وجوب است و به قسر است . و چو حال اين است ، گوييم كه هر مقسورى مجبور است و حال مجبور به ضدّ حال مختار است و آن جزو كز امّهات طبايع مجبور نيست ، مر او را حركت نيست البتّه ، و آن جزوى است از خاك كه اندر مركز عالم است و همه جزوهاى عالم را تكيه بر اوست به حقيقت ، امّا بر سبيل مجاز گوييم كه از آتش اثير آن جزوها كه بر سطح بيرون اوست مقسور نيست و همىنجويد كه از آن برتر شود ، چنان كه آن جزوها كز آتش فرود آن سطح است تا به سطح زبرين از آن فلك مر آن سطح بيرونى را همىجويند و سوى آن سطح متحرّكند و به قسر - كز صانع عالم بر ايشان افتاده است - فرود از مكان ياران خويش مانده‌اند ، از بهر آنكه همه يك جوهرند و يك جوهر اندر مكان‌هاى متضادّ جز به قسر نايستد . و از بهر آن گفتيم كه اين سخن به مجاز است كه به ديگر روى كلّ اين جسم كه عالم است ميل سوى مركز دارد و حقيقت آن است كه اجزاى آتش كز فلك اثير بر سطح بيرون اوست مقسور است و همىخواهد كه اندر مركز عالم آيد و ديگر جزوهاى آتش كه به زير او اندر است و بر سطح بيرونى از هوا تكيه كرده است ، مر او را از فرود آمدن بازداشت ، چنان كه كلّ هوا مر كلّ آتش را از
هامش
( 1 ) .B: برخيزد . ( 2 ) .CB: - كه . / تصحيح قياسى /