تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
شدن و عذاب ديدن مردم به آتش غريزى به ردّ كردن مر تكليف آفرينشى را ، بر درستى اين قول گواست . و چو ظاهر است كه آتش طبيعى مر نفس را كه او علّت فاعله است و تركيب مردم را قوىتر آلتى است ، چو مردم مر اين تكليف نخستين خلقى را همى ردّ كند به ناكشيدن غذا ، بدين آلت كه آتش طبيعت است همى معذّب شود ، واجب آيد كه عذاب خداى تعالى مر كسى را كه او تكليف دينى را ردّ كند ، به آتش باشد . و رسول خداى اين سخن اندر وعيد مر عاصيان را از نبشتهء خداى گفت و آن نبشتهء الهى چنين است كه ما به طاقت خويش بدان اشارت كرديم . ] [ آنگاه گوييم كه مر مقتضاى اين معنى را كه مر آن را اندر اين قول مشرّح « 1 » به برهان‌هاى عقلى ظاهر كرديم ، قول « 2 » چنان آيد كه گوييم : نفس مردم اندر عالم جسم از نفس كلّى آمده است به ميانجى اجرام علوى ، و آن اجرام مر نفوس را به منزلت مجرىهااند ، بىآنكه بدين سبب اندر نفس كلّى هيچ نقصانى آمده است تا به بازرسيدن اين نفوس به نفس كلّى مر او را اندر ذات او زيادتى باشد . و بزرگ‌تر برهانى بر درستى اين قول آن است كه نفس كلّى بىنهايت است و بىنهايت را نه نقصان لازم آيد و نه زيادت ، و آرندهء نفوس مردم و جز آن اندر جسم نفس كلّى است و پديد آمدن نفوس فرزندان بسيار از يك نفس جزوى بىآنكه از او نقصانى شود اندر عالم به ميانجى جسم ، بر درستى اين قول گواست . و مقصود نفس كلّى از اين صنع و تأليف و تكليف آن است تا نفوس مردم كز او همى پديد آيند ، به لذّت « 3 » جاويدى رسند و او خود به ذات خويش از اين صنع نيز به لذّت خويش رسد . از بهر آنكه بزرگ‌تر لذّتى اندر رسانيدن نعمت است به حاجتمندان ، و افاضت نفس كلّى بر عالم جسم به انواع نعمت‌ها كه مردم را به آغاز نشو خويش بدان حاجت است - چه جسمانى و چه نفسانى - بر درستى اين قول گواست .
هامش
( 1 ) .C: مشروح . ( 2 ) .B: - قول . ( 3 ) .C: لذات .
زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 378 | ناصر خسرو