بيش از كلّ نباشد و جز آن كه ظاهر است اندر محسوسات كه آن عطاى الهى است نه تعليمى و بدين علم يافت مر ( اين ) لذّت بسيار را - و به تكليف دوم سوى علم و حكمت آمد ، ببايدش دانستن كه از اين تكليف همى به نعمتهاى بىنهايت جاودانى خواهد رسيدن و بداند به قياس آفرينش ( كه فضل ) اين نعمتها كه بدين تكليف دوم يافتند بر آن نعمتها كه بدان [ تكليف نخستين يافتند ، چو ] فضل اين تكليف است بر آن تكليف و چو فضل اين علم است بر آن علم . و چو درست كرديم كز پذيرفتن تكليف ثانى همى مردم به نعمتى برتر از نعمتهاى گذرنده خواهد رسيدن ، درست شد كه آن نعمت ابدى است . و چو ظاهر كرديم كه مردم اندر ردّ كردن آن تكليف نخستين به شدّتى گذرنده رسد و آن مرگ جسدى است ، ظاهر شد كه از ردّ كردن اين تكليف عظيم كه آن دين است ، همى به شدّتى ناگذرنده خواهد رسيدن و آن عذاب خداى است . نعوذ باللّه من عذابه .
و چو حال اين است ، گوييم كه اين تكليف ( دوم « 1 » ) كه خداى كرد مردم را به ميانجى رسول عليه السّلام به قول ، به منزلت تأويل بود از آن تكليف نخستين كه مردم را كرد به ميانجى جسدهاى مردم به فعل . و اين حال دليل است بر آنكه گويندهء اين قول سوى ما رسول است از خداوند آن فعل ، و رسول مر اين قول را از آن نبشته بر خواند به خلق كه خداى تعالى مر آن را اندر آفرينش عالم و تركيب جسد مردم به خط الهى خويش نبشته است ، چنان كه همىگويد ، قوله :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ
« 2 » . درست كرديم « 3 » به گوايى « 4 » آفرينش كه اين تكليف كه رسول خداى مر خلق را بر پذيرفتن دين او - سبحانه - كرد حق است ( و ) نعمت و شدّت ابدى عقلى به پذيرنده و ردّ كنندهء ( اين تكليف پس از جدا شدن نفس مردم از جسد او برسد ، چنان كه نعمت و شدّت حسّى فانى به پذيرنده
هامش
( 1 ) .B: - دوم .
( 2 ) . فصّلت ( 41 ) : 53 .
( 3 ) .CBA: و چو درست كرديم . / تصحيح قياسى /
( 4 ) .CB: گواهى .