بىنهايت رسد ( و ) اگر مر اين را ردّ كند ، به آتش جاويدى بياويزد .
و بر اين جايگه نكتهاى گوييم اندر تصديق رسول ( مصطفى ) عليه السّلام « 1 » كه عظيمتر مكلّفى از خداى تعالى مر خلق را او بود عليه السّلام و از آفرينش بر آنچه گوييم دليل آريم تا جهّال امّت كه ما را بد دين خواندند و حجّت ما نشنودند و بر ما غلبه كردند وز مسكن و شهر خويش ما را براندند ، سوى كسانى كه از عقلا مر اين كتاب را تأمّل كنند نكوهيده شوند . و آن نكته آن است كه گوييم : دليل بر آنكه مردم از پذيرفتن تكليف ثانى كه آن قبول دين حق است همى به نعمت جاويدى خواهد رسيدن و به ردّ كردن همى به عقوبت خداى بخواهد آويختن ، آن است كه اين تكليف بر آموختن علم و حكمت است ، ( چنان كه خداى تعالى همىگويد ، ) قوله :
وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ
« 2 » ، و ديگر جاى همىگويد : جنگ كنيد با ايشان تا فتنهاى كه آن جهل است برخيزد و دين همه مر خداى را باشد ، بدين آيت ، قوله :
وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ
« 3 » . و مردم از علم و حكمت به نعمتها رسد ، و آن تكليف پيشين - كز اين تكليف به منزلت تنزيل است - بر درستى اين قول گواست ، از بهر آنكه مردم از پذيرفتن آن تكليف به عقل غريزى رسيد و به عقل غريزى مر تمامى نعمتهاى حسّى را بيافت و بازپسين لذّتى از آن لذّت مر او را لذّت مباشرت بود كه آن نزديك است به لذّت عقلى ، از بهر آنكه گوينده مر آن را عبارت نتواند كردن و نه شنونده از عبارت گوينده بر آن واقف شود وز ديگر لذّت كه از حواس يافته است ، بر آن دليلى « 4 » نتواند آوردن و كسى كه به بلاغت جسدى نرسد و عقل غريزى به دو نپيوندد و متحيّر و مدهوش آيد ، لذّت مباشرت را نيابد و نجويد . و چو خردمند مر اين شرح را تأمّل كند و بيند كه چو مردم از تكليف نخستين بدين علم بديهى اولى رسيد - اعنى يافتن اوايل چو بشناخت كه جزو
هامش
( 1 ) .CB: صلّى اللّه عليه و آله .
( 2 ) . الجمعه ( 62 ) : 2 .
( 3 ) . البقرة ( 2 ) : 193 .
( 4 ) .A: دليل .