تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
غريزى عذابى سخت است . و اگر مر اين تكليف را بپذيرد و بر آن كار كند ، اين آتش كه ياد كرديم مر او را بنساود و به نعمت‌هاى حسّى رسد كه جملگى آن بسيار است و چو مر آن را به شير اندك بىمژه « 1 » اضافت كنيم ، عظيم باشد . پس اين حال آفرينش گواست بر آنكه اگر مردم از رسول خداى ( مر ) دين حق ( را ) قبول كند ، به نعمت‌هاى ( بسيار ) ابدى رسد كه آن لذّت نفسانى است و هرگز آتش خداى مر او را بنساود و اگر مر اين تكليف الهى را ردّ كند ، به آتش جاويدى معذّب شود . و آن عذاب مر او را به جهل او واجب شود ، ( چنان كه ثوابش به علم همى واجب آيد . ) و دليل بر درستى اين قول كه گفتيم : آتش خداى بر مردم به جهل او لازم آيد و مر او را ثواب به علم واجب شود - پس از آنكه به برهان عقلى نموديم پيش از اين كه لذّات نفسانى شريف‌تر از لذّات حسّى است بدانچه همى مردم به سبب نادانستن مسألهء علمى از طعام و شراب بازماند - ، قول خداى است كه همىگويد ، قوله :
نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ
« 2 » . و چو همىگويد : آتش خداى آن است كه بر دل‌ها جاكول « 3 » شود ، همىنمايد كه اطّلاع [ او بر دل‌هاى جاهلان است كه ] به نور علم از دانش ( بهره ) نيافته باشد ، و ما همىبينيم كه چو از ما چيزى پرسند كه ما مر آن را ندانيم ، بدان ساعت آتش غريزى همى بر دل ما مطّلع شود و همهء جسد ما بدان گرم شود ( هم چنان كه به آتش گرم شود ) . و ( چو ) درست كرديم كه عذاب آتش همى به جهل واجب آيد مردم را ، پيدا آمد به برهان خلف كه ثواب و نعمت جز به علم واجب نيايد . آنگاه گوييم كه اين تكليف دوم فرمايشى به منزلت تأويل است از آن تكليف نخستين آفرينشى كه آن حرص كودك است بر غذا « 4 » كه به سبب پذيرفتن اين تكليف او همى به نعمت‌هاى
هامش
( 1 ) .CB: بىمزه . ( 2 ) . الهمزة ( 104 ) : 6 ، 7 . ( 3 ) .A: جالود ؛C: جالوك . / به همين معنا در وجه دين ( ص 39 ، 221 ) و خوان الاخوان ( ص 33 ، 35 ، 37 ، 66 ، 147 ، 242 ، 255 ) همانند ضبط نسخهءB« جاكول » آمده است . نيز ، ر ك : ذيل فرهنگ‌هاى فارسى ، ص 118 ، 437 . / ( 4 ) .A: غذاى .