الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً
« 1 » . پس هر كه از امّت بر تنزيل بايستاد و ( مر ) تأويل طلب نكرد ، بر مثال كسى بود كه از درخت برگ خورد وز بار دور ماند .
آنگاه گوييم كه چو خردمند بنگرد اندر فرمان خداى تعالى كه همىفرمايد مر رسول خويش را كه مر خلق را بر پذيرفتن دين تكليف كن به آيات بسيار ، چنان كه گفت ، قوله :
قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ
« 2 » و جز اين ، ( و ) همى فرمايدش كه مر ايشان را نويد ده بر پذيرفتن حق به نعمتهاى ابدى ، چنان كه همىگويد ، قوله :
أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوى نُزُلًا بِما كانُوا يَعْمَلُونَ
« 3 » و جز آن ، و همىفرمايدش كه مر ايشان را بترسان بر ردّ كردن دين حق به عذاب آتش ، چنان كه همىگويد ، قوله :
وَ أَمَّا الَّذِينَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَّارُ كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها أُعِيدُوا فِيها وَ قِيلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ
« 4 » و جز آن ، و مر اين قولها را با آنچه اندر آفرينش است برابر كند ، ببيند كه اين تكليف حق است و اين وعد و وعيد درست است ، از بهر آنكه خردمند همىبيند كز آفرينش مردم به آغاز نشو خويش بر لذّت يافتن از آن غذاى ضعيف بىمژه « 5 » كه شير است حريص آمده است كه هر ساعتى مر آن را به خواهش و گريستن همى طلب كند ( و ) بر آرزوى آن همى از خواب - با ترى دماغ خويش - هر ساعتى بيدار شود ، و رسيدن كودك خرد به همه لذّت حسّى كه لذّت شير مادرش اندر جنب آن جزوى سخت اندك است ، جز بدان حريصى كه آفرينش بر او افكنده است « 6 » و آن تكليفى ظاهر ( است ، ) نيست . و ظاهر است مر خردمند را كه اگر كودك شيرخوار از اين تكليف كه او از آفرينش بر آن مكلّف است بازايستد يا بازدارندش ، او به آتش غريزى كه اندر او مركّب است هلاك شود و عذاب آتش
هامش
( 1 ) . الفرقان ( 25 ) : 30 .
( 2 ) . التّوبة ( 9 ) : 29 .
( 3 ) . السّجدة ( 32 ) : 19 .
( 4 ) . السّجدة ( 32 ) : 20 .
( 5 ) .CB: بىمزه .
( 6 ) .CB: كز آفرينش بر او افكندهاند .