( خوشبوى . ) و ما را معلوم است كه اگر اين تكليف آفرينش - كه بيشتر « 1 » خلق از آن [ غافلند - نبودى ، كودك خرد اندر ] شير مادر رغبت نكردى و غرض صانع از صنع به حاصل نيامدى . و مر اين تكليف را جز بدين سبيل [ كه مر قوّت ] جاذبه را و يافتن لذّت حسّى را اندر نفس انسانى نهادند به آغاز « 2 » ، نيكوتر از اين وجهى نبود تا كودك خرد از غذا ناشكيبا آمد . و بدين تدريج مر او را به تمامى نعمتهاى حسّى برسانيدند تا بدان جاى رسيد كه مر تكليف دوم را محتمل « 3 » شد . و تكليف دوم آن بود كه مر تنزيل را فرو فرستادند و مر او را بر پذيرفتن آن حثّ كردند و نويد دادندش كه اگر مر اين را بپذيرى و عزيز داريش و بر اين كاركنى ، به لذّت جاويدى سپرى ناشونده رسى . و ماننده كردند مر لذّت نفسانى را كه باقى است بدين لذّت جسمانى فانى ، بدان سبب كه مر اين لذّت حسّى را بر مثال چاشنى و نمودارى يافته بود « 4 » ، و با آن نيز بگفتندش كه به سراى آخرت نعمتهاست كه اينجا ظاهر نيست و پوشيده است ، چنان كه خداى تعالى گفت ، قوله :
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ
« 5 » .
و نيز اندر آفرينش ( به ) خط خداى تعالى بنمودندش كه آن نعمتهاى باقى آخرتى از اين نعمتهاى فانى دنيايى به منزلت ميوه است كه او بر درخت به آخر پديد آيد از برگ كه او بر درخت به اوّل پديد آيد . و اين نعمتها از آن نعمتها « 6 » به منزلت شير « 7 » بىهيچ مژه « 8 » است كه يك چيز است از بسيار نعمتهاى اين عالمى كه شيرخواره به آخر بدان رسد ، اعنى جملگى نعمتهاى اين عالم از بىنهايت نعمتهاى آن عالم به منزلت شير است كه به كودك رسد از نخست از بسيار نعمتهاى اين عالم ، و چنان كه شير مادر مر كودك را از نعمتهاى اين جهان
هامش
( 1 ) .B: + از .
( 2 ) .CBA: + و . / تصحيح قياسى /
( 3 ) .A: متحمّل .
( 4 ) .A: بودند .
( 5 ) . السّجدة ( 32 ) : 17 .
( 6 ) .A: نعمتهاى .
( 7 ) .CB: شيرى .
( 8 ) .CB: مزه .