اقبال كردن و مر آن را خوار ناداشتن به اميد رسيدن به تأويل آن ، بر مثال اقبال خداوند درخت بر برگ و شاخ او به اميد تخم و ميوهء او . و هر كه از عقلا سوى لذّت نفسانى از راه نردبان علم رياضى بر آمده است ، داند كه لذّت حسّى اندر جنب لذّت عقلى به منزلت برگ تلخ است و گنده اندر جنب بار شيرين و خوشبوى ، و مر علم را به اميد لذّت حسّى نجويد ، و ليكن گروهى كه مر علم را نشناختند ، مر لذّت او « 1 » را نيافتند و مر هوسهاى خويش را علم نام نهادند تا « 2 » جز رنج از آن حاصل نياوردند ، لاجرم چو مر لذّت نفسانى را تصوّر بايست كردن ، به جسم بازگشتند و گفتند كه به عالم لطيف خوردن و خفتن است ، چنان كه خداى تعالى همى « 3 » گويد « 4 » به نكوهش اندر ايشان ( بدين آيت « 5 » ، ) قوله :
يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ
« 6 » . پس چنان كه ميان برگ و بار درخت جز به شكل مانندگى نيست كه آن ديدنى است ، ميان لذّت حسّى و عقلى نيز جز به نام مانندگى نيست كه آن شنودنى است .
آنگاه گوييم اندر تأكيد اين سخن ، و مر نبشتهء الهى را كه اندر آفاق و انفس است به متابعان خاندان حق نماييم به دستورى كز خداوند روزگار خويش ، الامام المستنصر باللّه معدّ ابى تميم بن الامام الظاهر لإعزار دين اللّه امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه و على آبائه الطّاهرين و أبنائه الأكرمين - يافتهايم اندر جزيرهء خراسان ، كه حريصى مردم به آغاز كار خويش بر لذّت حسّى كه استحكام جسد او اندر آن است و رسيدن او به تمامى اين لذّت « 7 » به استوار شدن جسد اوست ، از آفرينش چو تكليف است مر او را از صانع او بر طلب كردن اين لذّت خسيس فانى كه او از آن لذّت شريف باقى به منزلت برگ تلخ زشت گنده است از ميوهء شيرين نيكو شكل
هامش
( 1 ) .CB: آن .
( 2 ) .A: به آخر ( تا ) .
( 3 ) .CB: - همى .
( 4 ) .B: گفت .
( 5 ) .B: - بدين آيت .
( 6 ) . الرّوم ( 30 ) : 7 .
( 7 ) .CB: لذّات .