تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
يافتن نفس مر لذّت حسّى را به آغاز وجود خويش اندر جسم و حريصى او بر آن و ميل او سوى آن و استحكام تعلّق او به جسد بدان لذّت - اعنى كه جسد او بدان همى قوىتر شود - و پس از آن رسيدن او به لذّت نفسانى به آخر بلوغ خويش ( به كمال نفسانى ) و بازآمدن او از لذّت حسّى بدين لذّت علمى و مضاعف شدن رغبت او اندر آن بر حسب يافتن او مر آن را ، بر درستى اين قول كه گفتيم : علّت رسيدن نفس به كلّيت لذّات جوهر جسم است ، گواست . و چو حال اين است كه نفس مردم از علم همى به لذّت عقلى رسد ، گوييم كه مقصود مؤلّف به ميان جسم و نفس از اين تأليف آن است تا مر نفس را به لذّاتى رساند كه او سزاوار آن است . و آن لذّت كه نفس مر آن را بيابد ، بر « 1 » دو قسم است : يكى لذّت حسّى است كه نفس بدان به ميانجى جسم رسد ، و ديگر لذّت عقلى است و نفس بدان به ميانجى علم رسد ، از بهر آن بود كه رسولان خداى تعالى مر خلق را بر آموختن علم و كار بستن آن به لذّات ابدى نويد دادند و فايدهء نفس از علم جز لذّت چيزى نيست . و چو حال اين است ، گوييم كه لذّت حسّى فانى به منزلت رمز و مثل است از لذّت نفسانى باقى و رسيدن نفس مردم بدين لذّت « 2 » فرودين مر او را چو نويدى است از آفريدگار خويش سوى آن لذّت برين باقى ، و اين از آن به محلّ چاشنى و نمودارى است ، هم چنان كه برگ هر نباتى به آغاز پديد آمدن خويش بر مثال نويدى و نمودارى است از بار خويش . نبينى كه برگ هر نباتى مانند بار خويش است به صورت ، نه به طعم و رنگ و بوى ؟ پس گوييم كه بار نبات از برگ به منزلت تأويل است از تنزيل ، و گوييم كه برزيگر « 3 » خردمند چو مر كشت را ببيند ، از برگ او بر تخم و بار او دليل گيرد و همچنين باغبان هشيار چو همىبيند كه برگ زردآلو بر مثال بار خويش گرد است و برگ درخت بادام به صورت بادام است ، چو به برگ درختى كه نورسته باشد بنگرد ، از صورت او بر « 4 » بار او دليل گيرد . و معنى تأويل
هامش
( 1 ) .BA: به . ( 2 ) .CB: لذّات . ( 3 ) .B: برزگر . ( 4 ) .CB: + صورت .