بيوفتد « 1 » حبر نريزد و به قلم از او بر اندازهء حاجت نويسنده برآيد . و اين همه آثار قصد صانع اوست كه اندر صورت او پيداست وز آن پارهء گوهر آبگينه اين فعلها جز بدين صورت قصدى كه يافته است نيايد . پس دانستيم كه مر اين آبگينه پاره را بدين صورت صانعى كرده است به قصد ، چه اگر اين گوهر پاره از ذات خويش بدين صورت شدى ، بايستى كه همه گوهر آبگينه جز بدين صورت محبره « 2 » نبودى البتّه . و چو حال اين است كه فعل از مصوّرات به صورتهايى كه دارد دليل است بر قصد صانع آن به تصوير « 3 » مر آن اجسام را بدان صورتها تا گوييم كه آتش نيز مصوّرى است و گرمى و خشكى و روشنى مر او را صورتهاست كز او بدين صورتها همىسوختن و خشك كردن و روشن كردن و جز آن آيد ، پس لازم آيد كه اين مصوّر بدين صورت به قصد صانعى شده است ، نه به ذات خويش . چه اگر مر جسم را به ذات خويش فعلى « 4 » بودى ، واجب آمدى كه فعل او يكى بودى بدانچه يك جوهر بود . و اگر چنين بودى ، بايستى كه همه جسم آتش بودى يا آب بودى يا جز آن . و هم اين است سخن اندر هر قسمى از اقسام جسم كه مر هر يكى را از آن فعلى است كه آن فعل از آن همىبدان بدان صورت آيد ، ( چنان كه از آب همى خاك را سرشتن آيد به صورتهاى ترى و سردى كه اندر او است و از باد مر آتش را قوى كردن آيد به صورتهاى « 5 » گرمى و ترى كه اندر اوست . ) و مر مصوّرات طبيعى ( را ) - از نبات و حيوان - صناعت است از نفوس نامى و حسّى كه اندر ايشان است و مر هر يكى را از ايشان قصد بدان صورت است كه قدرت بر [ اظهار آن يافتهاند و از آن ] همىنتوانند گذشتن .
آنگاه گوييم كه اين صورتهاى بسيار مختلف كه ما بر اجسام عالم و اشخاص نبات و حيوان همىبينيم ، از دو بيرون نيست : يا از ذات جسم آمده
هامش
( 1 ) .C: بيفتد .
( 2 ) .CB: - محبره .
( 3 ) .A: تصوّر .
( 4 ) .CB: فعل .
( 5 ) .CB: صورت . / تصحيح قياسى /